Payam,e Nur
برخورد اندیشه-5

مطالب پیام نور تنها بمنظور اندیشیدن و زدودن ناهنجاری های جامعه
شماره گذشته را با اين نوشته باتمام رسانيده بودم که:
. . . حال وظيفه انساني هريک از ماست که مسئولانه در حفظ و حمايت حق و حقوق هر انساني از هر طبقه، نژاد، دين، کشور، جنست بکوشيم و آلت دست سودجويان حرفهاي قرار نگيريم تا بهمت همگانگي، يگانگي نوع انسان رخ بنمايد و جامع انساني پس از هزارهها بيگانگي، نفرت، و جنگ، کام خود را با ميوه شيرين عدم تعصب يعني صلح و آرامش شيرين نمايد.
اميد آن که بدون توقع و انتظار پاداش متقابل، حق و حقوق انسانها را محترم شماريم تا گرفتار تعصب نشويم و به حريم مقدس ديگران هرگز تجاوز نکنيم، و در نتيجه آرامش را به جامع جهاني بر گردانيم.
دکتر پرویز ایزدی
پيگيري نقش اسلام در راه تکامل برابري حق و حقوق بانوان
در شماره گذشته به نقش اسلام در سرو سامان بخشيدن به نابسامانيهاي جنسي و منظم نمودن وضع ازدواج و طلاق در جزيره عربستان اشارهاي داشتيم که دنباله آن را در اين شماره پيميگيريم.البته که طرز ديد و منظور و هدفي را که در بررسي ها دنبال ميکنيم مي تواند در ايجاد تفاهم و يا سوء تفاهم نقش حساسي داشته باشد، بعنوان مثال اگر آيه 223 سوره بقره را در نظر بگيريم که ميفرمايد:« زنان همانند مزرعههاي شما هستند و در آن ها بدلخواه بذرپاشي کنيد، پس آينده را از قبل تدارک نماييد.»
اگر منصفانه و به منظور ايجاد تفاهم به اين آيه نظر افکنيم بخوبي متوجه مي شويم که با نهايت ظرافت، زن تشبيه به مزرعهاي شدهاست که غذاي روزانه ما از آن حاصل مي شود و بهمين جهت نه تنها در نز د اعراب بلکه در کليه جوامع ديگر بايد مورد توجه و احترام قرار گيرد، و لازم است که در حفظ و حراست آن کوشا و ساعي بود.
بيان توضيحاتي لازم بنظر ميرسد تا متوجه شويم که اين آيه از چه اصل مهمي گفتگو مي نمايد!
در اقتصاد اصلي است که به نام « اصل تقدس» موجود است
مطابق اين اصل ما مي توانيم بدون دغدغه خاطر وسيله نقليهاي را که ساخته و پرداخته دست خودمان است بهر شکل که بخواهيم مورد استفاده قرار دهيم، سنگينترين بار را با آن حمل کنيم، يا با هر سرعتي که خواستيم آن را برانيم، و آنقدر و آنچنان از آن کار بکشيم که در کوتاهترين مدت ممکن غيرقابل استفاده گردد، چه که به محض از کار افتادن مي توانيم وسيله نقليه ديگري را که حتي بهتر از آن است جانشين آن سازيم!!!
اما اين بي احتياطي را نميتوان در مورد خاک، آب و يا محيط زيست انجام داد، يعني، خاک، آب و يا محيط زيست را نمي توان آنقدر بي احتياطانه مورد سوء استفاده قرار داد، که ديگر قابل استفاده نباشد، علت آن است که ما نمي توانيم خاک، آب يا محيط زيست را همانند وسيله نقليه در آزمايشگاه و يا کارخانه از نو بسازيم، و بهمين دليل لازم است که در بکار گرفتن آن ها نوعي تقدس و احترام را مراعات نماييم.
حال اگر از اين نقطه نظر آيه فوق را بررسي کنيم، مشاهده خواهيم کرد که منظور از اين آيه نه تنها پايين آوردن مقام زان نيست بلکه هشدار و دستورالعملي است به اعراب که به حرمت بانوان که مايه تداوم نسل انسان هستند نظر التفات داشته باشند.
البته نمي توان منکر وجود بعضي آيات گرديد که با در نظر گرفتن ضرورت زمان و مخصوصا" شرايط مکان، خشونتبار بنظر ميرسند، اين آيات را همانطور که قبلا" ذکر کردهايم لازم است که نسبت به زمان پيش از اسلام و با در نظر گرفتن فرهنگ اعراب مورد توجه قرار داد، و يا صرفا" با حق و حقوق انسانهاي قرن بيست و يکم بدانان توجه نکرد، زيرا اگر چنين مقايسهاي انجام گردد بالاجبار بايد راه تعصب در پيش گرفت و يا خداي ناکرده اين دستورات را خشن يافت که در هر دو حال از جاده انصاف بدور خواهيم افتاد.
يکي ديگر از اين آيات آيه 24 سوره نساء است که ميگويد « مردان بر زنان برتري دارند، زيرا خداوند يکي را بر ديگري برتري بخشيده است ... زنان عفيف در غياب شوهر مطيع و هوشيار هستند، همانطور که خداوند مراقب آنان است. اما اگر از غرغر و يا سرکشي آنان واهمه داريد، با آنان همبستر نشويد و آنان را تنبيه نماييد، اگر مطيع گشتند از تقصير آنان درگذريد، بتحقيق خداوند بزرگ و بلند مرتبه است.»
نقش اسلام در سهيم کردن دختران در ارث و ميراث:
از اين نکته نبايد غافل بود که تا دويست سال پيش تمام قوانين و مقرارت اجتماعي از زاويه دين بررسي و تدوين مي گرديد و نمي توان از اين نکته نيز پرهيز داشت که از شمشير دو دم ديانت استفادههاي سوء نيز شده است، ولي باهمه اين سوء استفادهها نمي توان منکر پيشرفت تدريجي حق و حقوق جامعه بوسيله دين گرديد.
در تنظيم اين مطالب نيز تمام همت بر اين قرار گرفته است که اين روند بسوي پيشرفت، منصفانه بررسي و تحقيق گردد، اين دور از انصاف خواهد بود که با نگاهي متعصبانه و يکطرفه آنچه را که به نام دين صورت گرفتهاست و در بعضي از موارد نيز از جاده عدالت و تقوا منحرف شدهاست چشم بسته بپذيريم و بر آن مهر تاييد و تصديق زنيم، و يا آنکه بعلت سوء استفاده و مطلق گرايي ربيران ديني، رد پاي تکامل تدريجي جامعه را به کمک ديانت نفي کنيم.
مهم در اين پيگيري آناست که بدانيم که هيچ ديانت و يا فردي دارنده حقيقت مطلق نيست وآنچه در جهان امکان موجود است بنا به شرايط زمان و مکان و وجود امکانات مجبور به تغيير است و در اين بررسي البته که بايد معيار عقل و علم و يا بعبارت ديگر خرد را از نظر دور نداشت، و در اين راستا بجا و مناسب خواهد بود که از خانم « دلارام مشهوري» نويسنده دو جلد کتاب به نام « رک تاک» نقل قولي داشته باشيم: « يکي از گمراهيهاي بزرگ در رابظه با روشنگري ضد مذهبي، آن است که تصور مي رود مذهب را بايد و مي توان در بعد تاريخياش انکار نمود،بدين معنا که گفت، هر آنچه در ده هزار سال دوره تسلط آن انديشيده گشته، بايد بهکناري افکنده شود، اين بويژه در کشورهايي مانند ايران که هنوز دوره تاريخي را پشت سر نگذاردهاند، به بريدن از تاريخ و گسست در فرهنگ موجود در جامعه تعبيير ميگردد، در حاليکه دست آويختن به «خرد تعقلي» انسان را قادر ميسازد، به تاريخ به عنوان روندي پويا و زايا نگريسته، از بهترين دستآوردهاي انديشه گذشتگان بهره برد.» (1)
و با لاخره با نقل از پيشگفتار کتابي به نام « کشتار 67» که توسط دوست خردمندي بجهت هدايت اين نگارنده عنايت شده است به اين مقدمه خاتمه ميدهم:
« عقيده و ايمان خرافي به منابع و نيروهاي ناشناخته، خرد انسان را کرخت، وجدان او را بيحس، درک او را کند کرده و وي را از تميز خوب و بد، و درست و نادرست، باز ميدارد، پاسکال فيلسوف نامدار فرانسوي سده بيستم ميگويد، فرد بشر هيچگاه، بيش از زماني که زير تعصبات مذهبي قرار ميگيرد، شرارت را در حد کمال و در اوج خرسندي مرتکب نميشود.» (2)
به شهادت آنچه تا کنون نوشتهشدهاست، غرض از نوشتن اين مطالب همانا رسيدن به آرمانشهر صلح و آشتي است، که نه تنها خرد فردي و گروهي ما را اقناع نمايد بلکه آگاهانه و آزادانه مسوليت فردي خود را انتخاب نماييم و از آن براي رسيدن به يگانگي نوع انسان استفاده کنيم.
با مقدمه بالا زماني که به دوران شروع اسلام بر ميگرديم، اعرابي را مشاهده ميکنيم که يا بويي از دين و تمدن نبرده بودند و يا اگر هم به يکي از اديان قبل از اسلام مثل ديانت موسي يا عيسي ايمان داشتند، به موجب دستور آن زمان و اقتضاي سنت رايج، دختر فقط زماني ارث و ميراث ميبرد که در خانواده پسري وجود نميداشت، و اين دستور صريح تورات بود:« بني اسرايل را خطاب کرده و بگو: اگر کسي بميرد و پسري نداشته باشد، ملک او را به دخترش انتقال نماييد.» (3)
حال در ميان اينچنين مردمي و در اينچنين زماني ديانت اسلام براي دختر ارثيهاي نصف پسر تعيين مينمايد که نسبت به آنچه قبل از آن بوده است قدمي بسوي پيشرفت و تکامل به حساب ميآيد و حکم قران در اينمورد چنين است: « اگر ميراثبران متوفي پسران و دختران بودند، سهميه دختر نصف پسر خواهد بود.» (4)
البته اگر اين آيه و آيات مشابه آن بدون در نظر گرفتن زمان و مکان و با ضوابط و شرايط قرن بيست و يکم مورد بررسي و مقايسه قرار گيرد، نتيجه نا اميدکننده خواهد بود، اما اگر اين آيه و آيات نظير آن را با در نظر گرفتن شرايط زمان و مکان آن زمان مورد مطالعه و مقايسه قرار دهيم به اين نتيجه منصفانه خواهيم رسيد که شرايط زمان ديانت اسلام با اديان سابق تغيير کردهاست و در نتيجه دختري که فقط در صورت نبودن برادر ارث ميبرد، اکنون صاحب سهمي نصف برادر خود شدهاست، از اينجا اين نکته کاملا" معلوم ميگردد که الزاما" بايد تغييراتي اجتماعي در جامعه بوجود آمدهباشد که لزوم اين تغيير را بطلبد و بپذيرد، و اگر با ديده انصاف به اين بررسي بنگريم متوجه ميشويم که در زمان پيش از اسلام زن فقط در چارچوب خانه به کار خانهداري مشغول بود و حتي اگر در معبد حاضر ميشد، حق حرف زدن و يا آموختن نداشت و بالنتيجه در کارهاي توليدي که مستلزم داشتن سرمايه بود شرکت نداشت، و اگر هم سرمايهاي مي داشت که نداشت اين سرمايه راکدي بود که نه تنها از آن استفاده اقتصادي نميشد بلکه ايجاد تورم نيز ميکرد، در صورتي که به موجب دستور ديانت اسلام زن از خانه پاي به صحنه اجتماع مي گذارد و تقريبا" ميتواند در کار و تجارت سهمي ولو ناچيز داشته باشد، لازم است که براي او نيز سهميهاي در ارث منظور گردد که او را دلگرم به شروع فعاليت اجتماعي نمايد.
آنچه ذکر شد ما را به مبحث ديگري وارد ميسازد که بيان آن نقش اصلي اديان را در پيشبرد جامعه کاملا" روشنتر ميسازد.
نقش اسلام براي شرکت دادن زنان در امور اجتماعي:
« آنچه از والدين و يا خويشاوندان به ميراث باقي ميماند لازم است که سهمي به پسران و سهمي نيز به دختران دادهشود.»(5)
مطابق اين آيه زنان براي اولين بار در تاريخ مالکيت پيدا مي کنند و اگر در نظر بگيريم که در غرب حتي در کشور متمدن و پيشرفته امريکا زن و کودکان ملک مسلم مرد بودند، اهميت اين تکامل ولو نسبي، قابل اهميت و دقت است، مضافا" بر اينکه در همين سوره با صراحت ذکر شده است که در اجتماع، زن از عبادتگاه پا فرا تر نهاده و به بازار کار ميپيوندد، تا در فعاليتهاي سود آور آن شرکتي فعالانه داشته باشد.
« آنچه مردان کسب مي کنند مربوط به آنان و آنچه زنان کسب مي نمايند مربوط به خودشان است.»(6)
البته خوانندگان با انصاف اين اقدام شجاعانه اجتماعي ديانت اسلام را در آن مقطع زماني و شرايط رايج در آن مکان را ناديده نخواهند انگاشت، چه که بخوبي با رد يابي سير تکاملي حق و حقوق بانوان به اين نتيجه ميرسيم که اديان الهي تا اين مقطع زماني آن را به مرحلهاي رسانيدهاند، که بانوان از ميراث والدين حداقل باندازه نصف پسر نصيب برند، حق مالکيت نيز داشته باشند و بتوانند با سرمايهاي که بدست ميآورند در فعاليتهاي اجتماعي سود آورنيز شرکتي فعالانه داشته باشند و بالاخره آنچه از اين راه بدستميآورند متعلق بخود آنان باشد!!!
ابته جامعه مرد سالار آن زمان آنهم در عربستان نه تنها به اين آساني تن به قبول مشارکت بانوان نميداد و هنوز هم نمي خواهد تن به قبول اين مشارکت دهد.
اصولا" شرايط تربيتي تا قرن نوزدهم که هنوز انقلاب صنعتي تقسيم قدرت را بر مبناي زور تعيين ميکرد به بهانههاي جثه ظريفتر، بانوان را از آموزش محروم و در نتيجه از مشارکت فعالانه اجتماعي محروم نگه داشته بود و اين قدم بعدي بود که لازم بود در راه تساوي حقوق زن و مرد برداشته مي شد که در بر داشتن اين قدم ايرانيان سهم مهمي را در جامع امروزي داشته و دارند، که اين تحول تاريخي را با بررسي تکامل حق و حقوق بانوان در ديانت بهايي که از ايران مقدس و عزيزمان بر خواستهاست با هم گفتگو خواهيم کرد.
البته خوانندگان هشيار به اين مساله توجه دارند که هدف از اين بررسي بيان حقيقت است نه تا ييد بر واقعيت هاي گذشته و زمان حال، زيرا در اکثر موارد متاسفانه حقيقت ها با واقعيات منطبق نيستند، با در نظر گرفتن اين مطلب زماني که پرونده اديان سنتي را بررسي مي کنيم متوجه اين نکته مي گرديم که حقيقت اين اديان با واقعيتهاي گذشته و موجود آنها همخواني ندارند.
بعنوان مثال حقيقت آن است که: « دين بايد سبب الفت و محبت باشد والا بي ديني بهتر از دين است.»(7)
اما متاسفانه مشاهده مي کنيم که اين حقيقت روشن و شفاف هرگز مورد توجه رهبران ديني اديان سنتي قرار نگرفته است، و آنان با برداشت غلط از آياتي که در زمان بخصوصي و براي همان زمان بوده است، ازلي و ابدي انگاشتهاند و در نتيجه اين آيات را بعنوان وسيلهاي براي تحکيم پايه هاي قدرت، ثروت و شهرت خود بکار گرفتهاند تا مخالفين خود را سرکوب نمايند و در نتيجه اين اعمال تاريخي ساختهند که از خون دگرانديشان بيگناه رنگين است و اين واقعيتي است که نه قابل توجيه است و نه قابل تاييد.
تا شماره آينده که تکامل برابري حقوق بانوان را با مردان پيگيريم براي همه دلي شاد و لبي خندان آرزو دارم.
-
نقگ از کتاب رک تاک جلد اول صفحه 257
-
(2) نقل از کتاب کشتار 67 صفحه 7 نوشته منصور انصاري.
-
نقل از تورات کتاب اعداد فصل 27 آيه 8
-
سوره نساء آيه 176 و يا آيه 11 سوره نساء.
-
نقل از سوره نساء آيه 7
-
سوره نساء
-
نقل از آثار ديانت بهايي
تکرار از شماره قبل
قبول بيماري شرط اول مداواي مرض است
اولين شرط معالجه يک مرض آن است که مريض بپذيرد که واقعا"بيمار است و تا اين پذيرش صورت نگيرد، هيچ کس قادر نخواهد بود که بمريض کمک کند و او را در معالجه بيماري ياري نمايد، حتي مي توان به جرات گفت که معالجه هوشمندترين پزشکان در مورد اينچنين بيماران اثر شفا بخش نخواهد داشت و بهمين لحاظ ايمان و اعتقاد به هوشمندي پزشک نسبت به پذيرش واقعيت بيماري در درجه دوم اهميت قرار ميگيرد.
پس لازم است که ابتدا اين واقعيت را بپذيرد که مريض است، زيرا اگر اين واقعيت پذيرفته نشود، بيمار هرگز بفکر معالجه نخواهد افتاد، به پزشک مراجعه نخواهد کرد و در نتيجه مرض روز بروز شديد تر و شديدتر خواهد شد و بالاخره بيمار را از پاي در خواهد آورد.
چه بسا پس از قبول اين واقعيت بيمار به اين کشف مهم دست مي يابد که مرض علتي خارجي دارد که در اين حال بيمار با برطرف کردن علت خارجي بخودي خود بهبود مييابد.
گاهي نيز ممکن است که بيماري نتيجه بر هم خوردن تعادل مواد شيمياي بدن باشد، که در اين صورت بيمار سعي خواهد کرد که تعادل بدن را بدست آورد و اگر خود نتواند به اين کار موفق گردد با مراجعه به پزشکي هوشمند و عمل به ستورالعمل او مرض خويش را درمان کند.
قبول بحران اولين قدم براي از بين بردن آن است
در يک بحران کاري نيز تا فرد يا گروهي که دست اند کار اين بحران هستند، اين واقعيت را نپذيرند که با بحران روبرو هستند، هرگز به فکر چاره بر نخواهند آمد.
قبول نکردن بحران سبب خواهد شد که براي آنان اتفاقاتي روي دهد که کنترل آن ها در اختيار گردانندگان نيست و اين عدم کنترل و يا احساس عدم کنترل خمير مايه اصلي تصميم گيري هاي نادرستي خواهد بود که نه تنها بحران را بر طرف نخواهند کرد بلکه بر وخامت آن خواهند افزود و در نتيجه دست اندرکاران گيج و بالاخره افسرده و مايوس خواهند گشت.
پس از قبول اين واقعيت که کار يا کسب و تجارت دچار بحران است لازم است که شرايط را بررسي کرد، عوامل ايجاد کننده بحران را شناسايي نمود و آن ها را هرچه زودتر از بين برد، يا در صورت لزوم از مشاورين متخصص استفاده کرد، و براي بر قراري وضع عادي کاري و تجارتي کوشش و همتي مجدانه بعمل آورد.
امور اجتماعي نيز از اين اصل اساسي مجزا نيست، بهمين دليل لازم است که در مورد يگانگي نوع بشر نيز چشم خود را بر واقعيات فردي و گروهي بگشاييم و اين واقعيت را بپذيريم که در اثر بيگانگي ناشي از خود خواهي بحراني در جامع بشري ايجاد شده است که در تاريخ بي سابقه است، و تا اين واقعيت را بعنوان يک بحران همگاني نپذيريم هرگز قدمي بسوي يگانگي بر نخواهيم داشت، و متاسفانه بعلت عدم قبول اين واقعيتها روز بروز وضع اسفناک بشريت خطرناکتر ميگردد و در نتيجه گردانندگان امور جامع بشري را به سرخوردگي، ياس اضطراب فردي و گروهي کشانيده و ميکشاند.
هجوم سيلي از پناهندگان سياسي، عقيدتي و يا طبقاتي از کشوري به کشوري ديگر شاهدي صادقي بر وجود بحران هايي است که يا درحال حاضر موجود و يا در شرف انجام هستند، که زنده ترين آنها آوارگي 5 تا 6 مليون نفر از هموطنان عزيز ما درسرتاسر دنياست.
اين جابجايي نتيجه قبول نکردن اين واقعيت تلخ است که مسلما" مشکلي سياسي، عقيدتي يا طبقاتي در آن کشور وجود داشته است که اين جمع، جلاي وطن و روبرو شدن با سختي و مرارت مهاجرت را بر ماندن در وطن خويش ترجيح دادهاند!!!
همه ما بدون استثناء از بحران هاي موجود در عالم کم و بيش آگاه هستيم و رساناهاي گروهي نه تنها هر روز بلکه هر دقيقه و آني نسبت به وخامت اوضاع به ما هشدار ميدهند، ولي بعللي که بيان آن تکان دهنده است بدون اعتناء به اين واقعيتها به زندگاني ماشين وار خود ادامه ميدهيم بدون آنکه قدمي در راه رفع اين بحرانها چه بصورت فردي و چه بصورت گروهي بر داريم!!!!!!
امان از دست تعصب:
انشتين ميگويد: شکافتن اتم از شکافتن تعصب مشکلتر است.
بجرات ميتوان گفت که متاسفانه اين صفت خانمان برانداز به روشني تعريف نشدهاست و در نتيجه براحتي مورد سوء استفاده کساني قرار گرفته و ميگيرد که قدرت و ثروت و اعتبار خود را در تداوم تعصب ميدانند و حتي در اينمورد آنقدر به پيش ميتازند و از بي خبري مردم سوء استفاده مي کنند که اين صفت نکوهيده را پسنديده جلوه ميدهند، غافل از آن که براي ادامه معاش فردي خود اساس جامع انساني را به نيستي و نابودي ميکشانند!!!
براي آن که به عمق اين فاجعه آگاه گرديم لازم است که اين صفت جامعه بر انداز را بخوبي بشناسيم.
مطابق تعريف فرهنگ لغت:« زير بار حق نرفتن را تعصب گويند.»
تعريف کاملا" روشن و واضح است و در آن کوچکترين ابهامي نمي توان يافت با وجود اين براي آن که بدانيم تعصب چه صفت خراب کننده و در نتيجه ناپسندي است، با ذکر چند مثال آن را شفاف تر مي نماييم.
مطابق اين تعريف زير بار حقوق بشر نرفتن را تعصب مي گويند.
خوشبختانه استاد محترم جناب کيخسرو مقدم همه ماهه در باره شرح و تفصيل حقوق بشر مقاله مي نويسند که اگر آنها را جمع آوري کنيم کتابي خواهد شد که دلالت بر اين واقعيت دارد که اين تعصب يعني زير بار حقوق بشر نرفتن و آن را بعنوان زير بناي آزادي نپذيرفتن، خانمان بر انداز آنهم در سطح جهاني شده است، پس ملاحظه ميفرماييد که لازم است بدون قيد و شرط حقوق بشر را بپذيريم و با قبول آن خود را از قيد و بند تعصب از هر نوع و شکلي آزاد سازيم، پيش شرط يگانگي عبارت است از پذيرفتن اين حقيقت که انسان فقط به انسانيت محترم است نه به دين، وطن، نژاد، جنسيت، يا وضع طبقاتي.
تعصب خانوادگي:
زماني که ما ازدواج مي کنيم، بعنوان هسته اوليه اجتماع حق و حقوقي بما تعلق مي گيرد که لازم است مورد احترام فردي و گروهي قرار گيرد و تعصب زماني صورت ميگيرد که فردي و يا گروهي از قبول اين حق و حقوق و احترام به آن سر باز زند و به حريم خانواده کسي تجاوز نمايد، در اينصورت نه تنها آن خانواده بلکه گردانندگان اجتماع لازم است که از اين تجاوز دفاع نمايند، و نظم اجتماعي را تامين کنند.
تعصب وطني:
تولد در يک کشور به آن فرد حق و حقوقي بعنوان يک شهروند عطا مي کند که لازم است که اين حق و حقوق چه در داخل و چه از خارج مورد احترام قرار گيرد و بدان تجاوزي صورت نشود و اگر کساني اين حق و حقوق مسلم را نپذيرند و بدان تجاوز کنند مطابق اين تعريف دچار تعصب شدهاند، و بر فرد فرد مردم اين کشور است که در برابر مهاجم بايستند و از حقوق مسلم خود دفاع نمايند.
در عمر کوتاه خودمان چند جنگ ناشي از اين تعصب کور را در گوشه و کنار دنيا ديده ايم و هنوز هم جمعي توده هاي تحت سرپرستي خود را براي جنگهاي ديگري از اين قبيل آماده ميکنند.
تعصب ديني:
زماني که انسان جهان بيني و فلسفه زندگاني خود را انتخاب ميکند، چه اين فلسفه و جهان بيني با اعتقاد به آفريدگار و ياعدم اعتقاد به ان برگزيده شود، حق و حقوقي بر او مترتب است که لازم است که عقيده اين فرد يا گروه محترم شمرده شود و هرگز بدان تجاوزي صورت نگيرد، چه اگر غير از اين عمل شود، تعصب دامن گير ما خواهد شد و شخص يا گروهي که مورد تجاوز قرار گرفته است مجبور بدفاع از خويش خواهد بود.
نگاهي به کارنامه عقايد سنتي نشان دهنده اين واقعيت تکان دهنده است که بعلت تجاوز به حق مسلم آزادي انتخاب عقيده چه خون هاي بي گناهي که بر زمين ريخته شده و ميشود و بازهم ريخته خوهد شد، مگر آن که متوجه ناشايستگي اين تعصب خانمان برانداز شويم و آن را براي هميشه به بايگاني ذهن فردي و گروهي خود سپاريم و اين کلمه را عملا" از دفتر لغات خويش بزداييم.
با توجه به نکات ذکر شده مناسب خواهد بود که بچند سوال ساده صادقانه جواب دهيم:
آيا تاکنون به حق و حقوق هيچ خانوادهاي حتي در افکار خود تجاوز کردهايم.؟
آيا هرگز حق و حقوق قوم يا ملتي را حتي در افکار خود مورد تجاوز قراردادهايم؟
آيا صاحبان عقايد ديگر را حتي در افکار خود محکوم و مورد نفرت قرار دادهايم؟
آيا صاحبان ثروت را اعم از فرد يا گروه مورد خشم و غضب دروني قرار دادهايم؟
لازم است که در اين موقع چشمها را بر هم گذاريم و صادقانه به اين سوالات جواب دهيم:
اگر جواب مثبت است لازم است بدانيم که متاسفانه گرفتار تعصب هستيم و لازم است که در از بين بردن اين تعصبات چه بصورت فردي و چه بصورت گروهي اقدام نماييم و حق و حقوق ديگران را محترم شماريم و هرگز به حريم مقدس ديگران حتي بصورت تصور و خيال تجاوز ننمايم، که اگر چنين باشد مسلما" قدمي مثبت در راه تحقق وحدت و يگانگي نوع بشر بر داشته و ميداريم. و اين مهم انجام نخواهد پذيرفت مگر به کمک تربيت و تمرين مداوم و نسل اندر نسل تعصب را از خود برانيم و بجاي آن احترام به حدود و حقوق ديگران را جانشين آن سازيم و جامع بشري را از اين بلاي خانمان برانداز براي هميشه آسوده نماييم.
خوشا به حال کساني که به تمام سوالات بالا جواب منفي دادهند و ميدهد، بجرات مي توان گفت که اين افراد همان کساني هستند که ما را برشانههاي خويش قرار خواهند داد و از اين مرحله خطير نجات خواهند داد، اين ها هستند که با مسوليت افکار، گفتار و کردار خود را در جهت تامين حقوق انساني برگزيده و بر ميگزينند و صلح و آرامش و يگانگي را به جهان آشفته ما باز خواهند گردانيد.
گمان بر اين است که تقريبا" همه ما کم و بيش در تارو پود تعصب گرفتاريم و بعضي از ما آگاهانه و بعضي ناخودآگاه به تجاوز به حقوق مسلم ديگران چنان عادت کردهايم که زشتي افکار، گفتار و کردار خود را احساس نمي کنيم و در اين ميان تعدادي نيز براي تداوم قدرت و کسب شهرت و درآمد بيشتر از اين نامفهوم بودن تعصب سوء استفاده کافي بردهاند و هنوز هم مي خواهند به غلط تعصب را دفاع معنا کنند و بدين بهانه تودههاي نا آگاه را بجان يکديگر اندازند و در اين ميانه بشهرت، ثروت و اعتبار رسند!!!!!
لازم است که بدين نکته پا فشاريم که دفاع از حق و حقوق انساني، خانوادگي، وطن و عقيده در حقيقت پس آمدهاي تعصب بشمار ميروند و اگر ما حق و حقوق ديگران را از هرلحاظ محترم شماريم و به حريم مقدس انسانها تجاوز نکنيم آن ها هرگز مجبور بدفاع نخواهند شد.
اگر بدقت به عالم حتي حيوان نظر افکنيم خواهيم ديد که به حکم غريزه هر حيواني از لانه و فرزندان خويش بطور طبيعي محافظت مي کند و اگر به حريم لانه و فرزندان حيوان تجاوز صورت گيرد، بطور مسلم اين حيوان هرقدر هم که بي آزار باشد در پي دفاع از لانه و خانواده خويش بر خواهد آمد، پس چگونه ممکن است که ما نه تنها حق و حقوق و حدود انسانها را از هرلحاظ محترم نشماريم و آن را مورد تجاوز متعصبانه خود قرار دهيم و آنگاه از آنها انتظار داشته باشيم که از خود دفاع نکنند!!!!!!!!
جاي تاسف آنجاست که گردانندگان اجتماع سنتي و يا کساني که اعتبار، ثروت و قدرت خود را در گرو نامفهوم بودن تعصب ميدانند، دفاع از ناموس، مملکت و دين را با تعصب گره ميزنند چه که مي خواهند آب آرام احساسات بشري را گلآلود نمايند و از آن به نفع خود سوء استفاده کنند، کما اينکه تا کنون بهمين بهانههاي واهي و جاهلانه بمدت هزاره ها به نام هاي متفاوت قبيله، قوم، ملت، نژاد، کشور، عقيده، دين و اختلاف طبقاتي و اختلاف جنسيت دنيايي را بجان يکديگر انداختهاند و از نامفهوم بودن صفت تعصب سوء استفاده کافي بردهاند.
حال وظيفه انساني هريک از ماست که مسئولانه در حفظ و حمايت حق و حقوق هر انساني از هر طبقه، نژاد، دين، کشور، جنست بکوشيم و آلت دست سودجويان حرفهاي قرار نگيريم تا بهمت همگانگي، يگانگي نوع انسان رخ بنمايد و جامع انساني پس از هزارهها بيگانگي، نفرت، و جنگ، کام خود را با ميوه شيرين عدم تعصب يعني صلح و آرامش شيرين نمايد.
اميد آن که بدون توقع و انتظار پاداش متقابل، حق و حقوق انسانها را محترم شماريم تا گرفتار تعصب نشويم و به حريم مقدس ديگران هرگز تجاوز نکنيم، و در نتيجه آرامش را به جامع جهاني بر گردانيم.
تا شماره آينده براي همه بدون استثناء دلي شاد و لبي خندان آرزومندم.
------------------------------------------------------------------------
تحرٌی حقیقت یعنی: دانائی ،و بدنبال آن بینائی



