Payam,e Nur
در لا بلای متون تاریخ =3
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تاریخ گذشته چراغی است فرا راه آینده . تاریخ را بخوانیم. و باز یابیم تجربیات گذشته را ...
______________________________________________________
یکی از اهداف جامعه جهانی بهائی
خدمت به انسان های محروم است
شما هم می توانید در این اهداف عالیه انسانی شریک و سهیم شوید
پیام نور = تربیت روحانی و اخلاقی که حاصل آن بوجود آمدن مدنیٌت روحانی و اخلاقی بشر در کره ارض خواهد شد از اهمٌ تلاش جامعه جهانی بهائی است در پیشبرد جانشین نمودن اخلاق و دوستی و یاری دادن هر انسان به انسانی دیگر بجای ستیز و جدائی بین انسانها که امروز بشدت در بعضی از جوامع طالب قدرت فردی و گروهی و صنفی ملاحظه می گردد. در این راستا می نشینیم پای صحبت فرزانه بانوئی از تبار ایرانی بانو ( ژاله ژوبین ، خادم ) .در تهران متولد شد به مدرسه رفت
با خلق و خوی فرهنگ شرق پرورش یافت . بسیار جوان بود بهمراه خانواده به کشور اسپانیا مهاجرت نمود. به ادامه تحصیل پرداخت و سپس در امریکا رشته مورد علاقه خود تاریخ و معماری را دنبال و فارغ التحصیل گردید در کوران زندگی با گروه های صلح و کمک رسانی به محرومان همراه و پیشقدم بود.. بازگوئی این نکته قابل ذکر و تعمٌق است که: نقطه عطف تلاش و کوشش این بانوی فرهیخته قدم نهادن در راه خدمت به انسان های محروم ، چهل بار سفر به نقاط محروم و راه گشائی به قلب نقاط دور از دسترس جهان از جمله امریکای جنوبی قابل توجٌه و سرمشق دیگر جوانان خواهد بود. دیگرانی که علاقمند به خدمت در فعالیت های انساندوستانه اینگونه اهداف انسانی هستند. بنظر می رسد رمز موفقیت بانو ژاله ژوبین در دو اصل خلاصه می گردد:
1 - همیاری وپشتیبانی مهندس موژان خادم همسر ایشان.2 - آموزش و یافته های اخلاقی روحانی و دانستن چهار زبان زنده دنیا - انگلیسی - فرانسه - لاتین ( اسپانیولی ) - فارسی.فکر نکنیم که انجام همه خدمات ایشان به آسانی و در کمال سهولت انجام گردیده چه بسا با مشکلات و راهبندان متعدد روبرو بوده و یا مواقعی بعلت شکست در ورود یه مناطقی و یا نداشتن وسیله کامل در نیمه راه متوقف گردیده. همه آن موفقیت های بعدی اثرات پشتکار ، تربیت روحانی ، شوق انسان دوستی و یاوری را در وی چنان برانگیخته که با استقبال از همه خطرات موجود با اراده و استقامت در این راه که خدمت به محرومان بوده موفق و حتماً رستگار گردیده.ما اینگونه می اندیشیم ، شاید بتوان گفت: پایه و اساس عملکرد فکری ایشان در راه خدمت به ابناء بشر ، به تحقٌـیق تربیت و اخلاق بهائی است که از بطن خانواده و سپس در محیط تربیتی آموزشی ، تبلور اندیشه و خدمت را آنهم در چهارچوب اتحاد و کار گروهی در ایشان شکوفا نموده. این بانوی خستگی ناپذیر به کرٌات رنج سفر را به خود هموار نموده و سفرهای متعدد به نقاط محروم از جمله به امریکای جنوبی نموده و به برکت دانسته ها و زبان رایج در منطقه توانسته خدمات خود را بصورت چشمگیر با یاران همراه برای محرومان به انجام برساند. در اوت 2008 ایشان در گفتگوی تلویزیونی با دکتر معین افنانی در شرح فعالیت ها و خدمات انسانی می گوید: پروژه خدماتی در کشور اکوادور

« هدف از بین بردن بیماری کوری بین اغلب اهالی حاشیه رودخانه بود ، که به بیماری ( کوری رودخانه ای River Blinds ( از آن نام می بردند.(تو
توضیح پیام نور: علت این بیماری را درچند شماره پیش در گفتگوی پیام نور
با دکتر ناهید برجیس سبحانی شرح دادیم ، شروع این بیماری تخم گذاری پشه ای
است زیر پوست انسان که در مدت کوتاهی جانور از زیر پوست حرکت کرده وارد
خون شده و از آنجا بسوی چش بیمار خود را رسانده موجب کوری می گردد.
ضیح پیام
نور: علت این بیماری را درچند شماره پیشدر گفتگوی پیام نور
بیماری دیگری که بیشتر افراد از آن تلف می شدند بیماری ( سل ) بود و چون هیچگونه برنامه آموزشی در مملکت وجود نداشت وزیر بهداری کشور اکوادور از ما خواهش نمود بعنوان یک عمل بشر دوستانه برنامه آموزشی در باره این بیماری ها و خصوصاً مبارزه با ( بیماری سل ) را در این کشور آغاز نمائیم0 البته تا حال ( اوت 2008 ) در پنج ایالت تعداد بسیاری از خانواده ها در باره این امر حیاتی آموزش دیده اند0 بیشتر از هفده گروه پزشکی را همآهنگ و برای اعمال جراحی و پزشکی عمومی به این کشور برده ایم همه این خادمان بشر بصورت داوطلب و به لحاظ نوع پروری و انسانیت خدمات خود را ارائه نموده و می نمایند ، که این قسمتی ازمجموع خدمات بهداشت و درمان ما بوده0 جالب است بگویم همه این پزشکان ، جراحان ، پرستاران ، آموزش دهندگان و همراهان از هر دین و عقیده ای در این پروژهای ارائه شده ما شرکت دارند0 هدف نجات جان بیماران و دردمندان و محتاجان بخشی از جهان است. این گروه های پزشکی که با ما همکاری دارند فداکارانه تمام تعطیلات و اوقات آزاد خود را برایگان و با علاقه بشردوستانه صرف این خدمات می نمایند.در نقاط مختلف سمینارهای متعدد آموزشی ترتیب دادیم ، تمام پزشکان و پرستاران و اشخاص دست اندرکاران خدمات اجتماعی مانند معلمین آموزش دیدند تا در مکان های خود بتوانند بمنظور پیشگیری از بیماری مانند بیماری سل ، مردم را آشنا و آموزش دهند. برای مثال در مناطقی بنام ( Rio napo ) بعد از آموزش به پزشکان محلی و پرستارها دو کلنیک کودک برای اطفال درست کردیم و مردم را هم از بیماری ها آگاهی و آموزش دادیم. بزرگتری معضل جامعه نداشتن آموزش و توجه به بیماری خصوصاً بیماری ( سل ) است که بیماری همه گیری است. در یک سفر گروهی در محلٌی دیگر ، راهنمایان جوان همراه ، برایمان توضیح دادند که محل زندگی و کلبه های بیشتر اهالی ( روستاهائی که احتیاج به کمک پزشکی داشتند و ما قصد رفتن به آن دهکده ها را داشتیم ) در دو طرف رودخانه است. هیچ راه جنگلی برای ورود به این دهکده ها وجود ندارد. تنها طریق ایاب و ذهاب از راه رودخانه است که از تنه درختان قایق ساخته اند و ارتباط اهالی با مناطق بزرگتر شهری همین راه آبی است. اینان هرگز دکتر و دارو نمی شناسند زیرا دسترسی به آن ندارند. در صورت وجود بیماری سخت بدلیل کندی حرکت قایق و طولانی بودن مسافت راه آبی رودخانه تا اولین شهر در انتهای رودخانه ، بیمار در راه تلف می شد.
پیام نور: پزشک و درمانگر اغلب این دهکده ها این
جادوگران هستند که با لباس های عجیب و غریب و
حرکات غیر عادی سعی در بیرون راندن ارواح
خبیثه از تن بیمار می نمودند. اگر هم بیمار میمرد
خوب ، روح خبیث بسیار قوی بوده در نتیجه جادور
گر نتوانسته او را از تن بیمار خارج کند.
به دلائل گفته شده آنان نمی توانستند نزد ما بیاید ، اما ما می توانستیم با وجود سختی و استقبال از خطر های ناگهانی با گروه همراه نزد آنها برویم و بتوانیم دردی از درها و آلام آنان را بهبود بخشیم.خوب ، در جنگل خطرات بی شمار وجود داشت یکی وجود رُتیل یا عنکبوت های پشمالوی درشت یا انواع مار های جنگلی در زمین و بالای درختان هم بود. به هر حال حدود 17 - 18 دهکده در دو طرف رودخانه وجود داشت. که ما تلاش کردیم برای کمک های درمانی به نزد آنان برویم.راهنمایان محلٌی پیشنهاد نمودند از کشتی بلا استفاده شهرداری که صلیب سرخ اهداء نموده استفاده نمائیم0 این را بگویم که این وسیله رودخانه ای واقعاً بصورت کشتی و یا قایق بزرگ که می شناسیم نبود. چوب های درختان را به یکدیگر وصل نموده بودند و روی آن را یک اطاق چوبی تعبیه شده بود. راهنمایان برایمان چنین توضیح دادند که چون رودخانه در یک سطح نیست بلکه بالا و پائین دارد ، در جاهائی آب در سطحی بالاتر و در نقاطی پائین تر است و یا دارای موانعی که در صورت استفاده از قایق های معمولی در برخورد با این موانع خطر غرق شدن در پیش بود. به هر روی به شهرداری مراجعه و تقاضا نمودیم برای مدت دو هفته آن را در اختیار گروه پزشکی ما قرار دهند. همان روز این وسیله رودخانه ای که بلا استفاده در گوشه آب نگاهداری می شد را در اختیار ما گذاردند. وسائل پزشکی از جمله عکسبرداری و وسائل بیهوشی و دیگر لوازم ضروری که همراه داشتیم را در آن اطاقک جای دادیم و با چند پزشک و پرستار همراه با کمک راهنما در رودخانه خروشان و پر خطر به سوی ( ری یو ناپو ) به پیش راندیم..یک هفته در یک طرف و هفته دوم در طرف دیگر رودخانه به دهکده های دو طرف سر زدیم این را بگویم اهالی این دهکده ها بهائی هستند و در بعضی نقاط هم کاتولیک وجود داشت. ما برای همه یکسان خدماتمان را ارائه نمودیم. جالب توجه آنکه زمانی که وارد اولین دهکده شدیم اهالی بومی بوسیله رادیوی موج کوتاه ورود ما را به دهکده دیگر خبر می دادند و همین نحو دهکده به دهکده از ورود ما مطلع می شدند. بنابراین در مدت دوهفته همه اهالی بومی دهکده ها می دانستند چه روز و ساعتی ما به دیدارشان خواهیم رفت.همانگونه که گفتم همه این دهکده ها در حاشیه رودخانه قرار دارند. زمانیکه ما به یک دهکده می رسیدیم همه اهالی از کوچک و بزرگ منتظر ما بودند .گروه پزشکی نخست مادران سپس کودکان و بعد بزرگسالان را ملاقات و معاینه می نمودند. مادر حامله ای که نوزادش در حال تولد بود و اگر گروه پزشکی به او نرسیده بودند خطر مرگ برای مادر و بچه حتمی بود ، معجزه آسا نجات داده شد. زیرا بچه که معمولاً از سر متولد می شود ، این نوزاد از طریق پاها بنا بود تولد یابد که این غیر ممکن و موجب خفگی طفل و هلاکت مادر می شد. ( Dr Rey ) از امریکا و متخصص بیهوشی دکتر ( Karlous ) از اکوادور ،این مادر در دم مرگ را ( سزارین ) نمودند و هر دو سالم ماندند. این عمل جراحی در همان اطاقک به اصطلاح کشتی ما انجام شد. روزها در خدمت اهالی بومی بودیم و شبها برای استراحت در جنگل اطاق و محل استراحتی نداشتیم. ما با خود ( ننٌو ) داشتیم طنابهای دو طرف را به درخت بسته و در آن که بسیار هم راحت بود برای خواب از آن استفاده می کردیم. همه جای جنگل انبوه ، و نا آشنا و خطرناک بود.
جنگل پر از عنکبوت های بزرگ و مارهای خطرناک بود ، به هر حال با عشق خدمت به انسان ها تمام سختی ها را با لبخند رضا ، تحمل می نمودیم. باور کنید این دوران خدمت به انسان های محروم و محتاج خوشترین و شاد ترین ایام زندگییم بود. انسان در حین خدمت به آدم های محتاج و محروم احساس غرور می نماید ، اتکٌاء به نفس انسان قوی می شود. منهم در آن عوالم احساس می کردم وجودم مثمر ثمر است. در برنامه دیگری از این سفرهای خدماتی ، زمانی که ما در شمال کشور اکوادور خدمت خود را گسترش دادیم به چند یتیم خانه یاری رساندیم. شمال مرکزی این کشور قسمت های مرتفعی هستند و اهالی بومی سرخ پوست پیش از آنکه اروپائیان ( اسپانیائی ها ) به این جا بیایند این سرخ پوستان در این بلندی ها ( اهمم ) تپه ماهور ها ساکن بوده و هم اکنون نسل های باقی مانده ساکنند. آب و هوا بسیار متعیر است ، شبها بسیار سرد و روزها بسیار گرم.طبقه حاکم در آنجا یک گروه کوچک غیر بومی است که ثروت و سرمایه و رفاه متعلق به آنان است در حالی که جامعه بومی سرخ پوست فقیر و وضع زندگیشان خوب نیست. زمانیکه تیم پزشکی ما عازم منطقه سرخ پوستان این مناطق شد ملاحظه نمودیم بچه های بسیاری ( لب شکری ) هستند . بعضی از این بچه ها سوختگی های وحشتناکی روی صورت و گردن آنان چهره های این کودکان و نوجوانان را تغییر داده. بچه هائی را هم دیدیم که بینی نداشتند و بر روی صورت آنان حفره های عمیقی وجود داشت که منظره بسیار دردناکی بود یا اینکه بچه دیگری گوش نداشت. دوستان پزشک همراه از جمله ( دکتر اسمیت ) که از هستون امریکا آمده بود و دیگر پزشکان ، در شور و گفتگوی جمعی متفق القول بودند که برای کمک به این انسان های محتاج و دردمند بیمار ، متخصص جراح پلاستیک لازم است. من تا مدت ها بعد از آن سفر شبها نمی توانستم بخواب روم ، دائم روانم ناراحت و غمگین بودم. دائم با خود فکر می کردم چگونه می توانم به این انسان های دردمند کمک کنم. به هر حال باید حرکت نمود و عمل مفیدی انجام داد. دوست پزشکی در امریکا داشتیم بنام ( دکتر گریک کایزرGreek Kaizer ) که متخصص و جراح پلاستیک بود و بیشتر در جراحی فک و استخوان صورت کارکرده بود. وی اداره یک بنیاد خدمات انسانی بنام ( شفا دادن بچه ها to Remedy Children ) را اداره می کند و خودش هم عضو در این بنیاد است. این بنیاد دارای تیم بسیار کارآمد و قوی هست و می روند به کشورهای جهان سوم و داوطلبانه به انسان های محروم کمک درمانی و جراحی می کنند بدون دریافت پول.در ملاقات با وی روزی پرسش نمودم شما هیچوقت به کشور اکوادور رفته اید.؟ گفت: نه! علت هم اینست که در اکوادور ( بروکراسی ) حاکم بر جامعه است. یک وقت خواستیم برویم به مردم محتاج کمک کنیم حتٌی وسائل پزشکی و جراحی ما را نگذاشتند از گمرک خارج شود و با کارشکنی سد راه ورودمان شدند. علت هم اینست که در آنجا پزشکان جراح پلاستیک نمی خواهند برای خود رقیب آنهم مجاٌنی داشته باشند. اینست که پیش پای ما سنگ اندازی می نمودند. من گفتم: اگر بشود راه را هموار نمود آیا شما و گروهتان حاضرید بیائید به اکوادور؟. در پاسخ گفت: صد البته.در اکوادور دوستی دارم بنام دکتر مهناز منزوی و از وی یاری خواستم تا در این راه ما را کمک کند. دکتر مهناز را لازم است بیشتر معرفی نمایم.مهناز در ایران همیشه شاگرد اوٌل بوده زمانی که دبیرستان را تمام می کند بین تمام محصلیٌن کاشان و شهرهای اطراف شاگر اوٌل می شود ، همیشه آرزویش این بوده پزشک شود و به بیماران دردمند کمک کند. متأسفانه زمانی فارغ التحصیل از دبیرستان می شود که در ایران انقلاب می گردد و در بدو ورود به تحصیل پزشکی به او می گویند چون تو بهائی هستی نمی توانی به دانشگاه وارد شوی. والدین وی با خانواده ای مهاجر در اکوادور دوستی داشتند آنان مهناز را نزد این خانواده فرستادند. وی در مدت کوتاهی زبان اسپانیولی ( لاتین ) را فرا گرفت در دانشگاه قبول و به تحصیل پزشکی پرداخت وی یکی از دانشجوایان ممتازی بود که با نمرات بالا فارغ التحصیل گردید. وی اکنون گذشته از درمان بیماران ، پزشک ممتاز دولت و ارتش این کشور نیز هست.من دلم می سوزد که ایران چه مغزها و استعدادهائی را از دست داد. باری دکتر مهناز منزوی با دکتر کارلوس متخصص بیهوشی که در تیم ما خدمت رایگان می نمود ازدواج و هر دو ساعاتی از زندگی خود را خدمت به انسان های محتاج اختصاص دادند.با دکتر مهناز تماس گرفته کمک خواستم وی با رئیس همه بیمارستان های اکوادور صحبت نمود و موافقت او را جلب نمود که یک بیمارستان در اختیار گروه ما قرار دهند. بیمارستان کوچکی متعلق به ارتش در شهر ( Macholua ) که شهری است بندری بما دادند برای مدت دو هفته . گفتنی آنکه صاحبان مزارع پرورش موز در این مناطق به خاطر تجارت موز بسیار ثروتمند هستند. آنان کوچکترین کمکی به کارگران و کشاورزانی که برای آنان کار می کنند از لحاظ رفاه درمانی و پزشکی نمی نمایند. در مدت دو هفته دکتر کایزر جراح پلاستیک ،هفتاد طفل را جراحی و عمل نمود و در واقع زندگانی آنان را تغییر داد. اطفال بین سنین 2 تا 5 سال بودند که نقص عضو داشتند یکی گوش دیگری دماغ آن دیگری لبان دریده ( لب شکری Harelip ) بودند. یک کودک سعی می کرد صورت خود را از ما پنهان کند. او بینی نداشت بجای بینی حفره عمیقی بر صورتش بود. علت را از مادرش پرسیدیم گفت: زمانی که این طفل شش ماهه بود او را روی زمین خوابانیده بودم و خودم مشغول کار حانه بودم. موش های اینجا بزرگ هستند موش گرسنه ای از تنهائی طفل استفاده نمود و بینی او را جویده ، می کند و می برد و این طفل بدون بینی بزرگ شد. پزشکان دلسوز و جراح متخصص همراه مقداری از نرمه گوش و استخوان دهنده بیمار را برداشتند و برایش بینی ساختند. زمانی که باند روی صورت طفل برداشته شد بینی بسیار طبیعی بود از دیدن آن معجزه پزشکی تمام پزشکان حاضر و پرستارها و آموزش دهندگان همراه و همه ما به گریه افتادیم و این گریه خوشحالی برای بازگشت سلامتی جسم و روان یک انسان بود. بازگفته های بانوی فعال و خدمتگذار جوامع انسانی ( ژاله زوبین ، خادم ) ادامه داشت. فرصت ما در این برگ اندک به همین مقدار بسنده نمودیم. فعالیت های بشر دوستان ایشان و سایر پزشکان و پرستاران و آموزش دهندگان بدون مرز را یاری دهیم و در این اقدام انسانی با آنان همراه شویم.
دوستان و دوستداران اینگونه خدمات می توانند با ای میل آدرس بانو ژوبین ، خادم تماس برقرار نمایند.
jjoubinekh@aol.com
تصاویری از مناطق اکوادور
View from Hostel in Vilcabamba, Ecuador




