فهرست مطالب

صهیونیسم و رابطه آن با آئین بهائی   

________________

  پاسخ به ایرادات مفسدین  

______________ 

 نامه میرزا بزرگ کارگزار بغداد

_______________

      فلسفی روضه خوان و شاه

______________

       صعود حضرت عبدالبهاء

 ______________ 

        زن ستیزی    

      ______________ 

محمد رضا شفیعی کدکنی

_______________

 ایمان و اعتقاد اولیٌه اقربای حضرت

اعلی

  برگی از تاریخ بهائی (مشرق الاذکار)

  نیایشگاه مشرق الاذکار در امریکای شمالی

  دیدگاهی بر شناخت هنر در آئین بهائی

  متن نامه‏ی سرگشاده به جمهوری اسلامی ايران 

  

سرویس خبری عالم بهائی گزارش داد  

پرفسور ادوارد برون در محضر مبارک    

 

     گذری در تاریخ - مطالع الانوار

Payam,e Nur

               بایگانی بخشی از مطالب - 10

 

  هرگز اجازه ندهید خرافه در مغز شما رخنه کند و جا خوش دارد. خرافات آفت فکر و اندیشه و مانع پیشرفت فکری شما است  

______________________________________________

adobe contribute cs3

 مهمترین مقالات شماره های گذشته را دستچین نموده و در این صفحه برای استفاده  شما جای دادیم. با ملاحظه فهرست در سمت راست مطلوب خود را جستجو کنید.

__________________________________________________________________

 پژوهشی پیرامون صهیونیسم و رابطه آن با آئین بهائی 

بهائیان یکصد سال پیش از تشکیل دولت اسرائیل در بخشی از سرزمین فلسطین مقیم بوده اند

( 1853) قرن هیجدهم تاریخ سکونت بهائیان در اراضی مقدس ( عکٌا و حیفا )

( 1948 ) قرن نوزدهم تاریخ تشکیل دولت اسزائیل

تحریف مستندات تاریخی وسیله قلم بدستان مزدبگیر حکومت اسلامی ایران 

1386 / 2007

سر دبیر محترم:

همانطوریکه اطلاع دارید ، در یکی دوسال اخیر ، دست اندرکاران جمهوری اسلامی ایران سعی کرده اند ، جنبشی را به نام صهیونیسم ورد زبان قرار داده ۀن را در شمار تروریسم قلمداد کرده و حتی برای بد نام کردن جامعه بهائی ، آنها را هم شریک در این جنبش محسوب کنند.

جای بسی تأسف است که حتٌی بعضی دانش پژوهان و روشنفکران ایرانی هم در مورد این جنبش اطلاع چندانی ندارند.و وقتی از آنها سئوال می شود ، از صهیونیسم چه می دانید جواب می دهند ، داستان تروریست های یهودی است که بالاخره دولت اسرائیل را بوجود آوردند.این منطق نادرست ، بنده را مجبور کرد مطالعات عمیقی پیرامون این موضوع بسیار حسٌاس به عمل آورم. و این نوشتار خلاصه ای است از پژوهش بنده که به خوانندگان تقدیم می دارم.در تاریخ مندرج است که ، دران طلائی زندگی قوم بنی اسرائیل بعد از سلطنت داود و سلیمان ، در سال 922 قبل از میلاد پایان پذیرفت و از آن به عنوان شورش ها و نا آرامی های طولانی ، قوم بنی اسرائیل را فرا گرفت و آنان را متفرق و در جهان متواری ساخت. گروهی به کشور روسیه پناه بردند وگروهی دیگر راهی اروپا شدند. در اروپا به هر جا که قوم یهود رفتند محلٌ مناسبی برای اقامت نیافتند. و شاید به همین دلیل به « یهودی سرگردان » معروف گردیدند.در حدود اواخر قرن 15 ، قوم یهود ، تقریباً از تمام کشورهای اروپائی رانده شده بودند ، و بی رحمانه ترین واقعه ،اخراج یهودیان از اسپانیا ، در سال 1492 صورت گرفت. در ( رُم ) یهودیان را مجبور کردند که در کثیف ترین ناحیه شهر که آنرا ( گتو ) یا محله یهودیان می نامیدند ، سکنی گزینند. ضمناً آنها را وادار کردند که بازوبند زرد بسته و کلاه مخصوص بر سر گذارند تا از سایر مردم رُم ، متمایز شوند.در سال های 1648 و 1656 ، یعنی فقط در طول هشت سال حدود سیصد تا پانصد هزار نفر یهودی در اروپا به قتل رسیدند.در اروپای غربی یهودی ستیزی مسیحیان ، با واقعه ( دریفوس ) آغاز گردید. دریفوس که سرهنگی یهودی در ارتش فرانسهبود در سال 1894 بعد از جنگ فرانسه و آلمان به جرم فروش اسرار ارتش فرانسه به آلمان محاکمه و زندانی شد. امٌا بعداً بخشیده و آزاد گردید. داستان این واقعه دردناک را جوانی مجارستانی ، بنام ( تیئودُر هرزل ) برای روزنامه ای گزارش می داد.وقوع این حادثه برای هرزل ، بسیار حزن انگیز و منقلب کننده بود. به حدی که در پایان این محاکمه ، ( هرزل ) و بعضی سران یهود ، متوجٌه شدند که امید اینکه جای امنی برای سکونت یهودیان در اروپا پیدا شود ، بسیار کم و ناچیز است و شاید در هیچ جای اروپا نتوان جائی یافت که با یهودیان به طور مسالمت رفتار شود. و بالاخره به این نتیجه رسیدند که یهودیان باید برای استقرار دائمی خود سرزمینی معیٌن کرده و دولتی مستقل تشکیل دهند.( هرزل ) با مطالعه کتاب تورات و بشارات آن ، نهضت صهیونیسم را بوجود آورد: ( که صهیونیسم از کلمه صهیون ، نام تپه های اورشلیم ، که معبد داود بر روی آن بنا گردید بود ، گرفته شد. ).

این کلمه خاطره عظمت شاهان یهود داود و سلیمان را زنده می کرد و یادگار تمدن قوم اسرائیل و مذهب و فرهنگ آنان بود.این گروه صهیونیست ، شروع به بررسی و جستجو برای یافتن محلٌی کردند که قوم یهود بتواند برای همیشه در آن سکنی گزیده و حکومت خود را تشکیل دهد ، ولی هرچه بیشتر کوشیدند ، کمتر محل مناسبی یافتند ، و تنها مکانی که به فرهنگ و سُنن خویش نزدیک دیدند ، همان مملکت فلسطین بود.در آن زمان قسمت اعظم فلسطین را بیابان های بایر و بی آب و علف و غیر قابل زندگی تشکیل می داد. در هر صورت ، صهیونیست ها ، یهودیان را تشویق به خرید زمین در فلسطین کردند. امٌا در ابتدا این پیشنهاد مورد موافقت یهودیان آلمان واقع نگردید زیرا آنها در نهایت رفاه زندگی می کردند و دلیلی نمی دیدند که آلمان مترقٌی را ترک کرده و به بیابان های بی آب و علف فلسطین پناه برند. و این پیشنهاد برای آنها توهینی بیش نبود.هرزل در سال 1004 در سٌن 44 سالگی با آرزوی کشوری مستقل برای یهودیان ، این جهان را بدرود گفت. بعد از جنگ جهانی اول ( 1917 ) که دولت انگلیس ، حکومت فلسطین را بعهده گرفت ( وایزمن ) یکی از بنیان گذاران صهیونیسم ( آرتور بلفور ) وزیر امور خارجه انگلیس را برانگیخت که ضمن اعلامیه ای از دولت انگلیس درخواست کند که به صهیونیست ها اجازه داده شود که در سرزمین فلسطین ، برای خود مملکتی تأسیس نمایند. این اعلامیه که بعداً بنام ( اعلامیه بلفور ) معروف گردید با مخالفت اغلب کشورهای خاورمیانه مواجه گردید. امٌا بالاخره در نوامبر 1917 به تصویب رسید و بدین طریق پایه های اولیه تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین آغاز شد.سه سال بعد در سال 1920 حدود 50 هزار نفر یهودی به فلسطین مهاجرت کردند. در سال 1928 در حدود 100 هزار نفر یهودی ، و در سال 1931 حدود 175 هزار و در سال 1933 حدود 220 هزار نفر یهودی به سرزمین فلسطین مهاجرت کردند. در سال 1939 مجموعاً 457 / 445 نفر یهودی ساکن فلسطین بودند که %30 ساکنین فلسطین را تشکیل می دادند. در آن زمان در تل آویو 150/000 نفر یهودی زندگی می کردند.یهودیان آلمان تا پیش از روی کار آمدن هیتلر  ، از زندگی بسیار مرفهی برخوردار بودند تا اینکه در سال 1933 هیتلر به عنوان رئیس دولت آلمان انتخاب گردید ، هیتلر که گویا در ایام کودکی به دلائلی جوانه کینه یهودیان در قلبش پرورانده شده بود ، اینکه بارور شده این جوانه به درخت تنومندی تبدیل گشته بود. او دیگر نمی توانست جامعه موفق و مرفه یهود را تحمل کند. لذا با سرعت ، مردم آلمان را بر ضد یهودیان شورانید. ابتدا حق رأی دادن را از یهودیان گرفت و بعد با قانون نورمبرگ در سال 1935 ، یهودیان را به شهروند درجه دو تبدیل کرد. نه تنها آنها را از حق رأی محروم ساخت ، بلکه استخدام آنها را در ادارات دولتی و اشتغال آنها را به کسب و کار ممنوع نمود.

هیتلر مجدداً استعمال نشان زرد را ، بر روی لباس یهودیان و زندگی آنان را در گتو ، متداول ساخت و آنها را به اردوهای متمرکز کننده یهودیان برای اشتغال به کارهای سخت روزانه نمود. با این همه ، آتش کینه و حسد آن دیکتاتور جنایتکار با گذشت ایام ، بیشتر شعله می کشید تا آنکه بالاخره در سال 1941 ، هیتلر ، تصمیم گرفت که قوم یهود را بکلٌی نابود سازد و بنابراین آنها را روانه اردوگاه های مرگ نمود. و در اطاق های گاز ، آنها را در اثر خفگی نابود ساخت. بعد از مرگ 6 ملیون یهودی ، هیتلر دستور داد که تمام اشیاء قیمتی را از جسد یهودیان جدا ، و حتٌی دندان های طلای آنها را بکشند ، پوست و استخئان و موی سر حتٌی چربی بدن آنها را جدا و قسمت های بی چربی را بسوزانند.

دلائلی که سبب شد هیتلر ، به چنین جنایت وحشیانه ای دست بزند ، هنوز کاملاً مشخص نیست. بعضی عقیده دارند که چون آلمان در جنگ جهانی اوٌل شکست خورد و خفیف گردید. آلمانی های نازی ، به دنبال گروهی می گشتند که تقصیر شکست و خفت آلمان را بگردن آنها بیندازند. متأسفانه این قرعه فال بنام یهودیان بی گناه زده شد و بنابراین یهودیان را به عنوان خائن مسئول این خفت دانستند.عده ای دیگر را عقیده بر آنست مه ، هیتلر عقیده داشت که نژاد آلمان که از نژاد ( آریا ) است بر نژاد سامی که یهودیان را شامل می شود برتری دارد. بنابراین تصمیم گرفت که آلمان و بقیه اروپا را از نژاد سامی پاک کند. تا فقط نژاد آریا ساکنین آلمان و بقیه اروپا را تشکیل دهد. بعد از کشتار وحشیانه هیتلر ، سیل مهاجرت یهودیان به کشور فلسطین با شدت هرچه تمامتر آغاز گردید. یهودیان با ابتکار آبیاری قطره ای بیابان های بی آب و علف فلسطین را سبز و خرٌم ، پر بار و میوه نمودند.در سال 1948 ( داود بن گوریون ) به سِمَتِ نخست وزیر اسرائیل انتخاب گردید. در روز 14 می 1948 ، دولت اسرائیل موجودیت خود را اعلام و دولت شوروی اولین حکومتی بود که آنرا به رسمیت شناخت. بنابراین ، همانطوری که ملاحظه می شود ، صهیونیست ها از بد روزگار به بیابان های غیر قابل زندگی فلسطین روی آوردند و با خرید زمین های بایر ، کَدٌ یمین و عرق جبین و آبیاری منظم زمین های بی آب و علف فلسطین را به سر زمین سبز و خرٌم و قابل زندگی تبدیل نمودند. 

رابطه آئین بهائی و صهیونیسم

حال جالب است ، با دانستن این تاریخچه مختصر از صهیونیسم ببینیم در کجای این تاریخ ، اثری از جامعه بهائی وجود دارد و در کدام قسمت این داستان بهائیان دستی داشته اند که معممیٌن آنها را صهیونیست نامیه اند.

بهائیان از سال 1853 ( یکصد سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل ) بعلت تبعید مؤسس آئین بهائی ، بهاءالله [ حضرت ]  ، که نه به میل خود ، بلکه در اثر فشار دو حکومت ظالم مستبد ( قاجار و عثمانی ) در کشور عثمانی ، که فلسطین فقط جزئی از آن بوده است ، سکنی داشته اند. آنها همواره در کنار برادران فلسطینی خود ، با صلح و صفا و دوستی و وفا زندگی کرده اند.هیچگاه شنیده نشده که بین بهائیان و برادران فلسطینیان ، کوچکترین غبار کدورت و دشمنی بوجود آمده باشد. برای اثبات این مدعی ، فقط به سال 1921 ، زمان درگذشت عبدالبهاء [ حضرت ] ، اشاره میکنم گروه های مختلف فلسطین به سوگواری نشستند. در این سوگواری نماینده هر گروهی به نوبه خود سخنی گفت و مکنونات قلبی خود را بر زبان راند که شرح کامل آنها در روزنامه ( النفیر ) همان ایاٌم ، در حیفا درج گردید.

از جمله نماینده مسلمانان فلسطین ، جناب ادیب ( یوسف افندی ) احساسات قلبی خود را چنین بیان کرد: " ای معشر عرب و عجم ، برای که گریه و زاری می کنید؟ ، آیا برای کسی ( عبدالبهاء ) است که در حیات دیروزی خود ، بزرگ بود و در موت امروزی بزرگتر است. نظر براست کنید ، پایه بزرگ صلحی منهدم شده. چه آبهای فصیحی خاموش گشته ... وا اسغا ... " سپس نماینده مسیحیان فلسطین ، حضرت فاضل ابراهیم افندی چنین آغاز به سخن نمود: " چقدر این مصیبت جانگداز ، تلخ و ناگوار است. این خسارت فقط راجع به مملکت ما نیست ، بلکه یک فاجعه عمومی است. حضرتش ( عبدالبهاء ) ناس را تهذیب فرمود ، تعلیم نمود. احسان کرد و ارشاد فرمود ، تا آنکه قومش را به اعلی ذُروَه جلال فائز نمود.

یهودیان به تدریج بعد از جنگ جهانی دوم ، بیشتر و بیشتر به کشور فلسطین هجرت کردند. حتٌی تعداد بیشماری از یهودیان ایران هم به کشور اسرائیل روی آوردند که هنوز به زبان شیرین فارسی تکلم می نمایند. بعضی هم در مقامات مهٌم دولتی شاغل هستند. و البته بهائیان همواره با هر دو ملت مسلمان و یهودی فلسطین روابط حسنه داشته اند. بهائیان در هر کجای دنیا که زیسته اند با اقوام و ملل مختلف صرف نظر از نژاد و رنگ و مذهب و ملیٌت روابط صمیمانه داشته اند و سعی کرده اند به آنها خدمت کنند. هرگز شنیده نشده که در مملکتی از بهائیان شکایتی شده باشد که خدای نکرده نسبت به گروهی عملی جز رفتار محبت آمیز داشته اند. کما اینکه در زمان قحطی فلسطین بهائیان بودند که برادرانه به کمک و یاری آنها شتافته و به تمام مردم فلسطین مواد غذائی رسانند و آنها را از قحطی مسلم نجات دادند. البته وقتی یهودیان هم به فلسطین هجرت کردند. بهائیان در کنار آنها با نهایت برادری و برابری زیستند. بنابراین از معممیٌن باید سئوال کرد که در کجای تاریخ فلسطین از اینکه بهائیان خدای ناکرده نسبت به برادران فلسطینی خود کوچکتریت کوتاهی کرده اند اثری یافته اند.و یا در کجای تاریخ اثری از همکاری بهائیان با صهیونیسم می بینند. اگر چنین است اعلام دارید تا عالمیان با خبر شوند. آیا جز اینست که بهائیان همواره آرزو می کرده اند که این دو ملت فلسطین و اسرائیل در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کنند. ؟

همانطوریکه ملاحظه می شود داستان همکاری بهائیان با صهیونیسم هم فقط و فقط ساخته و پرداخته افکار معممیٌن است.

 ____________________________________________________________________________

پاسخ اشخاصی که به آئین بهائی ایراد می گیرند و می گویند حضرت بهاءالله فرموده: من خدا هستم.  

 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست         سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست 

« من در پدر هستم پدر در من. ( انجیل یوحنا 11 / 14 ). یقین کنید که پدر در من است و من در او ( یوحنا 38 و 30 / 10 ).

            حضرت محمٌد رسول اکرم در مقام بشری می فرماید: انا بشر مثلکم و ( ما انا الا بشر مثلکم ) و در مقام معنوی ( مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی ) و ( ان الذین یبایعونک یبایعون الله ) خداوند خطاب به پیامبر می فرماید: آنانکه با تو بیعت می کنند با خدا بیعت می کنند و تو تیر نیفکندی ، لکن خدا تیر افکند.

که اشاره به تجلٌی فیض روح القدس است در تن خاکی و مادی که اگر نظر به آن تجلًی باشد هر ادعائی صادق است و اگر توجٌه به تن باشد غباری بی مقدار است.

ابوسعید ابوالخیر که از عرفای بزرگ ایران معرٌف حضورتان هست در تمثیلی چنین بیان فرموده:

              آن لحظه که در آینه تابد خورشید      آئینه اَنَا الشَمس نگوید چه کند

حضرت بهاءالله در کتاب ( ایقان ) به وضوح ذات الهی را چنین توصیف می فرمایند:" بر اولی العلم و افئده منیره واضح است که غیب هویٌه و ذات احدیٌه مقدٌس از بروز و ظهور  و دخول و خروج بوده ... ولم یزل در ذات خود غیب بوده و هست ولایزال به کینونیٌت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود ...  میان او و ممکنات نسبت و ربط و فصل وصل یا قرب و بُعد  ... بهیچ وجه ممکن نه ( و کان الله ولم یکن معه شئی ) دلیلی است لامع... "هم در عرفان مسیحیت و هم در اسلام آمده است  که: ما آفریدگان خدا هستیم و خدا ما را به شکل خودش آفریده است. در انجیل آمده که: «  و خدا انسان را به صورت خویش آفرید» و در اسلام نیز از امام سجاد نقل شده است که «خداوند انسان را به صورت خویش خلق نمود» » در سفر پیدایش، اولین کتاب مقدس، می بینیم که خدا انسان را به شباهت خود آفرید (پیدایش 26/1). این بدان معنی است که بیش از آنکه شبیه شکل های دیگر حیات باشیم در شباهت خدا هستیم.

1 - و خدا گفت آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم ... ( 26/1 )

2 - و خدا آدم را بصورت خود آفرید او را بصورت خدا آفرید ایشان را نر و ماده آفرید. ( 28/1)

3 - و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده ( باب 22/3 )

انجیل یوحنا

1 - یهودیان بیشتر قصد قتل او کردند زیرا که نه تنها سبت را می شکست بلکه خدا را نیز پدر خود گفته خود را مساوی خدا می ساخت. ( باب پنجم آیه 18 )

2 - کسیکه از خدا است کلام خدا را می شنود و از این سبب شما نمی شنوید که از خدا نیستید. ( یوحنا باب 48 / 8 )

3 - من و پدر یک هستیم. ( 48/10)

4- ... زیرا که او خواهد آمد در جلال پدرخویش به اتفاق ملائکه خود ... سوار بر ابر خواهد آمد (27/ 16)

5 - پدری که در من ساکن است او این اعمال را می کند . مرا تصدیق کنید که من در پدر ( خدا ) هستم و پدر در من است . (21و12و 11 / 14)

تعلیمات حضرت مسیح بر سه اصل  , پدر , پسر , روح القدس بود و شاگردان را تعليم می فرمود.اسلامبدنبال پیشرفت ذهنیت و تفکر بشر آنچه را پیام آور اسلام در آن دوران فرمود نسبت به میزان درایت و تعقل مردم آن زمان بود. به دنبال کنجکاوی و پرسش مردم در باره شناخت خداوند  پیام آور اسلام ،حضرت محمد (ص)   فرمود: ” قل هوالله احد الله صمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد “ بگو او خداوند يگانه است . خداوند بي نياز . نه فرزند آرد و نه از كسي زاده است. هيچكس همتاي او نيست.

( قرآن - سوره اخلاص) این اشاره حضرت محمٌد به باورهای پیشین نزد مسیحیان است.

آئین بهائی

 در دوران بلوغ فکری و ذهنی بشر در این باره حضرت بهاءالله می فرمایند :

" «  حق بذاته و بنفسه غیب منیع لایدرک است " همچنین ميفرمايند:”انه لا اله الا هو العزيز الوهاب و نشهد انه كان واحدا في ذاته و واحدا في صفاته لم يكن له شبه في الابداع و لا شريك في الاختراع قد ارسل الرسل و انزل الكتب ليبشروا الخلق الي سواء الصراط ( لوح خطاب به شيخ محمد تقي اصفهاني معروف به آقا نجفی ص69 و 72 )      

نقل به مضمون : يعني هما نا نيست خدايي مگر او كه عزيز و بخشنده است و شهادت مي دهم كه البته او در ذاتش واحد بوده است و واحد در صفاتش است ، هرگز نمي باشد براي او شبيهي در ابداع و نه شريكي در عالم اختراع .البته مي فرستد پيامبران را و نازل مي كند كتاب را تا انكه بشارت دهند خلق را به سوي راه واحد..

يعني ذات خداوند را نه مي توان ديد و نه مي توان درك كرد و شناخت زيرا ذات خداوند در مقامي دور از دسترس خلق قرار دارد . مردمان هرگز قادر نخواهند بود ذات خداوند را بشنا سند و تصور درستي از آن داشته باشند. و بار دیگر می فرماید:

قلب انسان جز به عبادت رحمن (خدا) مطمئن نگردد و روح انسان جز به ذکر یزدان مستبشر نشود. قوت عبادت به منزلۀ جناح (بال) است، روح انسان را از حضیض ادنی به ملکوت ابهی عروج دهد و کینونات بشریه را صفا و لطافت بخشد و مقصود جز به این وسیله حاصل نشود." ( رسالۀ گنجینۀ حدود و احکام، ص 13 ).

شناخت باریتعالی تنها از راه شناخت صفات میسر است وتنها معرفت باریتعالی, بواسطه صفاتي كه انسان به انواع به او نسبت داده می شود با آنچه در اين جهان موجود است می شناسیم.

 در واقع خلاقیت هائی را مي بيند فی المثل شگفتی هائی را در زمین و یا دریا  و یا در پهنه بیکران آسمان شفافیت ستارکان را می بیند و برای خود دلیل می آورد پس خالق اینهمه انوار و کرات بی شمار آسمان ویا شگفتی های دریا و زمین بايد بسيار کبیر باشد  كه چنين عظمتی را بوجود آورده .و در عقل محدود و محصور خود اینگونه استدلال می نماید ، اما ذات خداوند ما فوق تصورات بشري و بسيار برتر و غیر قابل دسترس از آن است كه تصورش در ذهن بشر بگنجد.

لذا حضرت بهاءالله فرموده اند: راه به سوي شناخت, كه همان شناخت ذات خدا است, مسدود است . اين ديدگاه ديانت بهايي در مورد برترين خالق جهان هستي يعني پروردگار است .

 به عقیده مخالفان و دشمنان اگر بهائیان پیوندی با پروردگار عالمیان ندارند چرا در نماز روزانه تکرار می نماید :” اشهد بوحدانيتك و فردانيتك و بانك انت اله لا اله الا انت ..."؟؟؟  

شهادت مي دهم به واحد بودن تو و يكتايي تو و به اينكه نيست خدايي مگر تو "

 همچنین سرآغاز همه مناجات ها که از سوی حضرت بهاءالله نازل گردیده هم ، بلا استثناء با نام پروردگار آغاز می شود - 

( پروردگارا قلبم را به نور معرفتت منیر فرما... ) ( ای خداوند مهربان بصیرت ها را روشن نما... ) و( الها معبودا مسجودا ، شهادت می دهم بوحدانیت تو و فردانیت تو ... ) و یا ( الها معبودا ملکا ، شهادت می دهد عبد تو بوحدانیت تو و فردانیت تو ... ) و یا ( الها معبودا ملکا ، حمد و ثنا سزاوار تست چه که از مشتی تُراب خلق را خلق فرمودی و گوهر بینش و دانش عطا نمودی ... ) و بسیاری دیگر.

در کتاب مستطاب اقدس می فرمایند:

« یا ملأ الانشاء اسمعوا نداَء مالک الاَسماء انٌه یُنادیکم من شطر سِجنه الاعظم انه لا اله الاٌ انا المُقتدر المُتِکبٌر المُتِسَخُر المُتِعالی العَلیم الحَکیم. انه لا اله الا هوالمقتدر علی العامین . لو یشاء یأخذ العالم بِکلمة من عِنده ... » نقل به مضمون:

" ای مردم روی زمین بشنوید ندای خداوندی را که صاحب اختیار مردم است.اسماء جمع اسم است و هر فردی از افراد بشر به منزله اسمی از اسماء الله است. یعنی همانطور که اسم بر مسٌمی دلالت می کند ، وجود هر فردی از افراد دلالت می کند بر وجود و هستی خالق او که حق جلٌ جلاله باشد. لهذا مالک اسماء یعنی خداوند مردم « انه ینادیکم من شطر سجنه » ای مردم « خداوند ، شما را ندا می کند از زندان اعظم عکٌا باشد می فرماید: « لا اله الا انا المقتدر المتکبٌر المتسٌخر المتعالی العلیم الحکیم » من خداوندی هستم که مقتدرم ، توانا هستم ، متکبٌرم یعنی بر همه ممکنات غلبه دارم ، متسٌخرم یعنی زمام امور همه در دست من است و متعالی هستم به درجه ای که افکار و عقول بشر به ساحت قدس من راه ندارد. علیم هستم ، دانا هستم و حکیم . و باز می فرماید: « لا اله الا هو المقتدر علی العالمین » نیست خدائی مگر او که مقتدر است بر اهل عالم . در اینجا در یک آیه فرمودند ( انا المقتدر المتکبر) و در آیه دوٌم می فرمایند « هو المقتدر علی العالمین » تفاوت این دو لحن اشاره به آن است که مظهر امرالله جانشین ذات غیب است. چه به او ضمیر ( انا ) یعنی من ، گفته بشود چه ضمیر ( هُوَ ) یعنی او هر دو به حقیقت واحده راجع است. « لو یشاء یأخذ العالم بکلمتة من عنده » اگر خدا بخواهد ، جمیع عالم را به یک کلمه تسخیر می کند ... ( تقریرات در باره کتاب مستطاب اقدس )

ایضاً " مقصود از بحر اسماء و صفات ، مظهر مقدس امرالله  ( پیام آو ) است که مظهر اسماء حسنی و صفات علیای الهی است. یعنی مظهر مقدس امرالله ( پیام آور ) محل تجلٌی و ظهور جمیع اسماء و صفات خداوند است که چون به نظر حقیقت بین در او بنگری اسماء و صفات حیٌ قیٌوم مانند امواج خروشان از بحر وجود مظهر امرالله پیاپی بنظر می رسد و آشکار می گردد که آن وجود مسعود جامع جمیع اسماء و صفات الهیه است و مصداق کامل «  اَیٌامَاً تَدعو قَلًهُ الاسماء الحُسنی ... »  است که روشن و نورانی است و از پرتو خود جهان را روشن و جهانیان را بهره مند می سازد و عارف کامل تجلٌی ذات ( توجه فرمائید: تجلی ذات ، نه عین ذات. معنی تجلٌی ذات در مفهوم لغوی به معنای =  تابش انوار حقٌ تعالی  ) و صفات و اسماء حضرت حق تعالی را واضح و آشکار به عین بصیرت، دو مظهر مقدس مشاهده می کند ، قلبش را محلِ تجلٌی ذات می بیند. ( قاموس ایقان )

در حدیث آمده است که پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: «   لنا مع الله حالات. نحن فيها هو و هو نحن. و هو هو و نحن نحن  »   نقل به مضمون:  براي ما ( ما جمع است خطاب همه پیام آوران ، پيامبران )  با خداوند حالاتي است . ما در او( او = خدا)هستيم و او( او = خدا )  در ما . در حالي كه او ، اوست و ما ، ما...                          

از انجیل شریف هم فوقاً موارد مشابهی بیان شد که تکرار جایز دیده نمی شود

و همچنین تکرار اینکه:

 در قران کریم  سوره انفال آيه 17 مي فرمايند:« و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي  »  يعني: و چون تير انداختي ، تو نبودي كه تير انداختي بلكه خدا بود كه تير انداخت . و يا در سوره الفتح آيه 10 مي فرمايند“ ان اللذين يبايعونك انما يبايعون الله ، يد الله فوق ايديهم “ يعني بيگمان كساني كه با تو بيعت مي كنند در واقع با خدا بيعت مي كنند.دست خدا بالا تر از دست شما است.

حديثي نيز از حضرت علي (ع) روايت شده كه فرمودند “ ظاهري امامه و باطني غيب لا يدرك“ يعني ظاهر من امام است اما باطن من خداوند غيب لا يدرك است. 

___________________________________________________________ 

مآخذ مورد استفاده

1 - کتاب مجموعه تورات شریف

2 - کتاب مجموعه انجیل شریف

3 - کتاب قرآن شریف

4 - کتاب مستطاب اقدس

5 - نقد و پاسخ بر سه کتاب ، دکتر علی ت

6 - قاموس ایقان شادروان عبدالحمید اشراق خاوری

7 - تقریرات در باره کتاب مستطاب اقدس  "    "

8- رساله گنجینه حدود و احکام

نامه کارگزار ( میرزا بزرگ ) به وزیر امور خارجه   

توضيح : در دوران ناصرالدين شاه قاجار ، ميرزا بزرگ خان ( مشهور به خانِ پر تدليس ) سمت كارپرداز دولت عليّه ايران در عراق عرب ( در شهر بغداد ) را به عهده داشته. در آن دوران عراق دربست جزو متصرفات عثماني ها بوده كه پس از جنگ بين الملل دوّم و پيروزي ( محور ) طبق نقشه متفقين تعدادي از سرزمين هاي متصرفي عثماني جدا و هر يك به كشوري تازه ترسيم شده تبديل گرديدند. از جمله عراق - سرزمين حجاز ( عربستان متعلق به خاندان صعودي ها ) - اردن - سوريه - لبنان - فلسطين ( بخش گسترده اي بعداً اسرائيل ) و بخش هاي ديگر …

كارپرداز مقيم بغداد گذشته از حرفه رسيدگي به كار زواّر ايراني و حلّ و فصل مشكلات آنان از جمله حمايت كنسولي انتقال امور خبري و استراق سمع و پي گيري حركات مخالفين شاه و دربار را همه ماهه موظف بوده به ايلچي كبير ( سفير كبير ) ايران در استانبول كه به عهده محمّد حسن خان مشير الدّوله بوده گزارش نمايد.

از جمله نامه ها و گزارشات وي ، شرح حضور جناب بها ( حضرت بهاء الله ) پس از سرگوني به بغداد ( تحت      استيلاي عثماني ها ) است كه در زير به نظر شما مي رسد. به نكات تاريخي اين نامه گزارش شده و وحشت دولت عليه دقيقاً توجّه نمائيد. نامه هاي ديگري نيز موجود است كه به كوشش فاضل ارجمند ميرزا حبيب الله حسامي در  مجلدي  صفحه اي جمع آوري گرديده. با عنوان ( نامه هاي تاريخي ). اميد است اين مجموعه انتشار نيافته را در      صورت دريافت بتوانيم به نظر دوستان علاقمند رسانيده و بخش هائي را انتشار دهيم..و اينك:                    

نامه ميرزا بزرگ خان كارپرداز ايران در بغداد به ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه ايران را از صفحه 206 كتاب  نقد و پاسخ نوشته دكتر علي توانگر استخراج گرديده است. ..اينك گزارش كارپرداز دولت فخيمه ايران.                

ذي القعده الحرام 1278.

قربانت شوم از تفصيل حالات فرقه ضالّه بابيه و شرارت هاي آنها كما هو حقّه خاطر مبارك آگاه و مستغني از عرض مي باشد . در حقيقت مانند زنديه و اسماعيليه مذاهبي باطل شده و پوسيده و منسوخ شده نيست اين فتنه نمي خوابد و هر وقت در جائي بروز و شدّت مي كند … در موكب مبارك با وجود لشكر و نظام و ملتزمين ركاب سه نفرشان به قصد سايه خـدا ( ناصرالّدين شاه ) تير انداختند تفضّل خدا دفع شرّ آنها را نمود ، با وجود اينها جائي كه جمعيت و استعداد آنها زيادتر شد از شرّ آنها آسوده نمي تواني شد … ميرزا حسينعلي معروف مشهور نوري مازندراني كه در بغداد است به بابيگري معروف و از روزيكه به اين ولايت آمده مردم به اين خيال نزد او تردّد دارد اگر چه ظاهراً امر خلافي از او و كساني كه نسبت به او داده مي شوند سر نزده است … پيشترها ميرزا حسينعلي كمتر بيرون ها مي آمد با مردم مراوده مي نمود. حالا جمعيتّش زياد شده از هزار هم متجاوز … مي گويند، صبح ها و عصر آمده در قهوه خانه مي نشيند و سي نفر و زياده يا كمتر در اطراف او دائماً هستند و نوعي مريد و فدوي مي باشند كه اگر ريزه ريزه شوند بر نميگردند. چنانچه بوده اند و شنيده و معلوم فرموده ايد.

  اعضاي مجلس كبير و تجّار و غيره نيز اشخاص معتبر با او راه دارند. قبل از آنكه شرّ از او بروز بكند دفع او و چند نفر خاصان او لازم است عريضه مبسوطي در اين باب با اولياي دولت عليه عرض كرده ام چون مقرّر است كه نواب مستطاب والاتبار اگر نفوس در رفع او لازم باشد قرار دهند و سركار والا پيشتر مرقوم فرموده بودند هر طوري فدوي عرض كند قرار آن بدهند. لهذا عرض مي كند به دو شقّ دفع اينها بنظر فدوي آمده است. يكي اينكه از دولت عثماني حكم به جناب نامق پاشا شود كه بدون رجوع به مجلس و قرار تحقيق كه قاعده ايشان در كليّات و جزئيات اوّل رجـوع به مشاوره از

اعضاي مجلس و بعد از آن رجوع به استنطاق و تحقيق مي شود او را با برادران و كسان معروف فوراً گرفتار نمايند. قرار آن صلاح باشد با اولياي دولت عليه و با جناب وزير مختار مي باشد كه عرض كرده و استظهار داده ام.

شقّ ثاني منوط به امر والاست. ميرزا حسينعلي با جمعيتي مستعد به قدر دويست نفر متجاوز حالاها بيرون مي آيد به كاظمين مهماني باغ و غيره مي رود و آنها دست از جان شسته هستند و نزد او اذن جلوس ندارند. چند روز پيشتر در باغ ميرزا موسي پسر مرحوم حاجي ميرزا هادي جواهري مهمان بوده از دويست نفر متجاوز و يك نفر سيد و ميرزا موسي نزد او نشسته مابقي مانند غلامان به شوق تمام بي خبر از خود در حضور او ايستاده بودند. در مقابل جمعيت او به هر يك نفر لااقل يك نفر ديگر لازم مي باشد. بايد سركار نواب والا در صورت صوابديد دويست نفر متجاوز سوار خوب و كارآمد تعيين و مأمور فرمائيد. در ظاهر آنها بطور قهر و فرار خود را قلمداد و سركار نواّب والا تعليمات كه بايد به عهده آنها مقرّر فرمايند كه در باطن مترصد فرصت و دفع او بشود و به فدوي مرقوم دارند كه آنها را مراجعه بدهيد و يا به شهرت زيارت بيايند با يك نفر رئيس كاروان خوب آمده و در بغداد كهنه ، آن طرف جسر منزل بگيرند و با فدوي به اسم استمالت و بازديد ملاقات قرار داده شود و همينكه اسم قهر و فرار و مأيوس از دولت عليه و سركار نواب والا شهرت كرد آنها خودشان مايل مي شوند كه مراوده نمايند وحشت از آنها نمي نمايند0 آنوقت هنگام فرصت دست برآنها توان يافت و الاّ بديهي است كه فدوي با اتباع كارپردازي و ده نفر قراول دفع آنها را كه وقت اطمينان دويست نفر فدوي هستند در قوه نخواهد داشت. اگر مقرون به صلاح دانند به اين شق هم بهتر و هم آسان تر است. قبل از آنكه به تأخير افتاده جمعيتشان زيادتر و فتنه شديد تر بشود  بايد در دفع آنها كوشيد. به هر طور اولياي دولت عليه و سركار نواب والا قرار بدهند مختار هستند. اين جماعت خبيثه در صورت ظاهر در مملكت عثماني كاري نمي كنند كه مورد ايراد حكومت عثماني شود امّا متّصل در صدد فراهم آوردن مريد و جمعيت مي باشند خاصه آني اوقات در كاشان و يزد و غيرهما برخي از طايفه را منفي به اين طرف نموده اند و برخي خودشان به عراق عرب آمده اند و بطوري احترام به ميرزا حسينعلي مي كنند كه به هيچ يك از اماكن مقدسّه آن احترام را ندارند. از عرب هاي بيابان و تجّار بغداد و غيره و اهل سرايه و جماعت اكراد نيز مريد اين جمعيت شده است و مي شوند. بالمآل اين كار فتنه عظيمي بر پا خواهد كرد. مصلحت اينست

كه حكومت عثماني را واداشت در مقام دفع آنها برآيد و آنهم نمي شود مگر وكلاي دولت عثماني حكم صريح به نامق پاشا بنويسند كه وجود اين طايفه موجب فتنه و فساد است در مملكت بايد حكماً آنها را قطع و قمع كرد از اين طرف هم نواّب والا يوزباشي و صاحب منصبي رشيد و عاقل با دويست نفر سوار بيايند و در باطن به آنها القا فرمايند به هر نهجي كه فدوي به آنها امر و نهي نمايم مطيع و منقاد باشند. بعد از ورود به بغداد بي آنكه فدوي را ببينند به كاظمين بروند ، مثل رضا قلي خان پسر سليمان خان كه بطور استمالت به كارپرداز خانه مبارك آوردم و در صورت ظاهر و در انظار مردم اگر ملاقاتي از آنها بكنم اينطور جلوه بدهم. بعد قرار بدهم در خفا جمعيتي حاضر بكنم دستي به اين جمعيت پيدا بكنم دفع او را بنمايم. در صورت احكام رسيدن و از وكلاي عثماني در دفع اين اشرار منافات ندارد يكنفر يا دو نفر يوزباشي با دويست سوار عراق عرب بيايند اگر از طرف عثماني اقدام اين عمل نشد سوارها بعد از زيارت مراجعت مي كنند ، اگر اقدام نشد از روي فرصت فدوي در مقام انجام اين كار بر مي آيم الامر الاشرف مطاع0  حرّر في 29 جمادي الثانيه 1281

نامه ميرزا بزرگ خان كارپرداز ايران در بغداد به ميرزا سعيد خان وزير امورخارجه نوشته شده است. ناصرالّدين شاه در حاشيه گزارشي راجع به ايذا و اذيت زواّر در كربلا و نجف از طرف مأمورين عثماني ضمن صدور بعضي دستورات مي نويسد كه اين كارپرداز بغداد را هم عوض بكنيد بهتر است0 بسيار مردِكِه بي حالي است0 

فلسفی روضه خوان و شاه

در ماه رمضان 1334 دو سال بعد از کودتای 28 مرداد 32 برعلیه حکومت دکتر مصدق به ناگهان حجت الاسلام فلسفی با استفاده از رادیوی دولتی یکماه روزانه برعلیه بهائیان سخنرانی کرد و افکار ایرانیان را متوجه جامعه بهائی و ضرورت مبارزه با آن نمود. آنطور که حجت الاسلام فلسفی خود اظهار میدارد، سخنرانی های او با اشاره آیت الله بروجردی و توافق شخص شاه بوده است. حجت الاسلام در خاطرات خود چنین مینویسد:
"  3 روز قبل از ماه رمضان به دفتر شاه تلفن کردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم آیت الله بروجردی نظر موافق دارند. مسئله نفوذ بهائی ها موجب نگرانی مسلمانان شده است. در سخنرانی های ماه رمضان که از رادیو بخش می شود، مورد بحث قرار گیرد. آیا اعلیحضرت هم موافق هستند؟ لحظه ای بعد گفت بروید بگوئید." (خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی 1376، ص 191.)
می دانیم که ایشان یکماه برعلیه بهائیان از رادیو دولتی سخنرانی کرد و مردم را سرگرم مبارزه با بهائیان نمود. آنطور که طاهر احمدزاده میگوید " این ظاهر قضیه بود در واقع مسئله انعقاد پیمان بغداد (بین ایران ، ترکیه، عراق و پاکستان) مطرح بود." دراین برهه از زمان باید مردم به مسئله دیگری مشغول می شدند تا این قرارداد امضاء شود. بهترین قربانی جامعه بهائی بود. مدتی بعد از امضاء قرارداد معروف به بغداد، آتش مبارزه با بهائیت هم فروکش کرد. البته ناگفته نماند که این مسئله منجر به فاجعه ای شد که عده ای بهائی قربانی آن شدند. مراکز آنها به تصرف دولت درآمد. بهائیان از ادارات اخراج شدند. عده ای کشته شدند و عده ای آواره گردیدند. بدین ترتیب جامعه بهائی قربانی هدفی شد که هیچ ربطی به دین و مذهب نداش

---------------------------------------------------------

payamnur.index.html

صعود حضرت عبدالبهاء  

از روز شنبه 26 نوامبر آثار نقاهت در هیکل مبارک تدریحاٌ آشکار گردید و تب مختصری عارض شد و در نهایت خستگی و ضعف در بستر استراحت فرمودند.

صبح یکشنبه حال مبارک بهتر بود و از بستر برخاسته لباس پوشیدند و در اطاق مبارک روی نیمکت استراحت فرمودند و بعد از ظهر تمام احباء را امر فرمودند به مقام اعلی رفته در جشنی که یکی از احبای هندوستان بمناسبت روز اعلان کتاب عهدی در مسافرخانه بر پا نموده بود شرکت نمایند.

ساعت چهار بعد از ظهر در اطاق مبارک با اهل بیت و همشیره چای میل فرمودند و بعد از صرف چای مفتی حیفا و رئیس بلدیًه را پذیرفته و از آنها پذیرائی فرمودند ...

شب ساعت هشت قدری غذا میل فرموده و در رختخواب استراحت فرمودند و بدون آنکه آثار تب نمودار باشد در نهایت آرامی به خواب رفتند. یک ساعت و ربع بعد از نیمه شب بیدار شده قدری مشی فرموده و مختصری آب میل فرمودند و بعد یکی از پیراهن های شب را بیرون آورده فرمودند:

« بسختی نفس می کشم. بیشتر هوا می خواهم ... » و بعد قدری گلاب آورده شد و در رختخواب بدون کمک دیگری نشسته قدری از آن میل فرمودند و دوباره استراحت نمودند.

قدری غذا آورده شد که میل بفرمایند ولی فرمودند: « میخواهید غذا بخورم وقتی که من در حال رفتنم ». وجه مبارک خیلی آرام بود که همه تصٌور نمودند بخواب رفته اند.    ( یک ساعت و نیم بعد از نیمه شب مقارن 28شب  نوامبر 1921 ) روح مقدسش به عالم ملکوت الهی پرواز کرد و از نظر عزیزانش غیبت فرمود. چشم هائی که بنظر محبٌت و رأفت به عالم انسانی ، چه دوست و چه دشمن نظر می فرمود ،بسته شد. دست هائی که همیشه برای احسان به فقرا و محتاجین بسوی ناتوانان و عجزه و کوران و بیوه زنان دراز بود بی حرکت ماند. پاهائی که با عزمی راسخ در خدمت دائمی به رٌب حنون ، منزل ها طی کرده بود حال سکون اختیار نمود. لب هائی که با آن فصاحت و بلاغت در راه خدمت ابناء ماتم زده بشر تکلٌم می نمود خاموش گشت. روح پر جلالش از عالم ترابی صعود فرمود و از ظلم و ستم دشمنان حقیقت و زحمات متوالی که برای خیر عموم تحمل فرموده بود رهائی یافت.

مراسم تشییع و استقرار جسد مطهٌر در آرامگاه ابدی که یکی از غرفات شمالی مقام مقدس اعلی است ، از طرف عائله مبارک انتخاب گردید. روز سه شنبه 29 نوامبر با حضور ( مندوب سامی ) - ( حاکم بیت المقدس ) - ( حاکم فنیقیا ) و رؤسای محل و نمایندگان دول مقیم حیفا و رؤسای روحانی مذاهب از کلیمی و مسیحی و مسلمان و دروزی و مصری و یونانی مقیم حیفا و عکٌا ، از زن و مرد و اطفال. تقریباٌ به ده هزار نفر، شرکت داشتند ...

در این مراسم ، هر یک از رؤسا و پیشوایان و بزرگان که در این احتفال عظیم شرکت نموده بودند ، خطابه غرائی در تعظیم و تکریم و تجلیل مقام آن وجود مهربان قرائت و شرکت خود را در این مصیبت بزرگ با جامعه بهائیان عالم ابراز داشتند.

مأخذ:( حیات حضرت عبدالبهاء - محمد علی فیضی 128 بدیع )

در حاشیه 8 مارس روز زن

زن ستیزی ، عنوان این گزارش تحقیقی است 

" حجاب و نقاب مانع از فساد نبوده و نخواهد بود. پرورش روحانی و تربیت و دانائی است که سبب ترقی و کمال عفٌت و عصمت می گردد و انسان را از فساد و تباهی حفظ می کند نه حجاب0 ( ابهی طراز فردوس اعلی که مخصوص اماء تعیین شده جامه عصمت است. طوبی لأمٌة تزیٌنت هیکلها بها ) خوشا به حال خانمی که خود را به آن زینت دهد. " حضرت بها،اللٌه

"اهل بها باید مظاهر عصمت کبری و عفٌت عظما باشند ... ورقات موقنه باید در کمال تنزیه و تقدیس و عفٌت و عصمت و ستر و حیا ، مشهور آفاق گردند تا کلٌ بر پاکی و طهارت و کمالات عفتیٌه ایشان شهادت دهند ، زیرا ذرٌه ای از عفٌت اعظم از صد هزار سال عبادت و دریای معرفت است." حضرت عبدالبهاء

زن در فرهنگ های جهان سوم ، از جمله ایران ، کالائی است که در اختیار جنس غالب ( مرد ) قرار دارد. در غیاب شوهر ، و یا پدر، فرزند پسر و یا برادر و یا پدر بزرگ. حتٌی دائی و یا عمو،اختیاردار زن می باشند. برابر قانون شریعت ، نظر و رأی زن به تنهائی در مراجع تحقیق و قضائی مورد قبول و استناد نمی باشد. در فرهنگ ایرانی سرمشق های تلقینی بسیاری برای خفه کردن و پایمال نمودن حقوق زن وجود دارد. برای مثال راهی را که مادران و مادر بزرگان طی کرده اند به دختر دَمِ بخت تلقین می کنند که: زن با پیراهن سفید عروسی به خانه شوهر می رود و با کفن سفید بیرون می آید.در اخبار ایران ، چهاردهم آذر ماه 1384 خورشیدی گفته شد: نسبت به پوشش دختران دونده در بازی های آسیائی در شرق دور اعتراض شده ، چرا که آستین لباس آنها کوتاه بوده و دست دختران دونده به تماشای نا محرمان غیر مسلمان گذارده شده. از این هم بدتر و متحجٌر تر ، یکی از آخوند های اصفهان ، حنجره می درد و فریاد برمیآورد و معتقد است که: اصولاً دویدن زنان ورزشکارایرانی در مجامع ورزشی ، و حرکت دادن اندام های خود در برابر چشم مردان ، خلاف دین و حرام اندر حرام است!!!مطالب و گزارشاتی که از جهانگردان و نویسندگان از دوران های گذشته ، امروز در باره زن ستیزی می خوانیم ، موی بر اندام انسان آزاده سیخ میزند.

در سیاحتنامه شاردن ، سیاح فرانسوی می خوانیم:

« در سال 1637 هنگامیکه دوک هلشتاین (سفیر فرانسه در دربار شاه صفی) به قزوین قدم می گذاشت، در پانصد متری شهر پانزده زن جوان با البسه و تزئینات فراوان که از طلا و نقره ساخته شده بود، به پیشواز سفیر آمدند...به خواندن و نواختن موسیقی مشغول بودند و تا نزدیکی شهر از میهمانان بدرقه کردند...در تمام میهمانیهای مجلل و پذیراییهای رسمی، از رقاصان دعوت می شد، و آنها با ساز و آوازهای خود و نقشهایی که ایفا می کردند صحنه های عشقی را نمایش میدادند!...با اینکه در ایران داشتن زن عقدی و صیغه داشتن کنیز شرعاً وعرفاً بلا اشکال است، باید نرخ فواحش بسیار ارزان باشد، و حال آنکه در ایران بیش ا ز دیگر کشورها است...در نزدیک مدرسه صفوی، محله ایست مخصوص فواحش، چند کوچه و چند کاروانسرا در اختیار آنها است.اشخاص نجیب و شرافتمند از این محله عبور نمی کنند.» ( سیاحتنامه شاردن،ج 8، برگ 386)

اینگونه زنان کالاهای مصرفی بوده اند که هرگز حکومتی و جامعه ای به آنها و عمق فاجعه توٌجه ننموده.در دوران صفویه که اوج شکوفائی جامعه مردسالار بوده و در تواریخ با مهر و سربلندی از آن یاد می شود. حتٌی برای نمونه نامی از یک زن دانشور و صاحب کمال برده نشده. در عوض در سفرنامه های فرنگی ها از زنان اهل بزم و طرب و عیش و نوش نام برده شده.یکی از محققین ایرانی با افسوس می نگارد:

" دریغا که هیچیکاز جهانگردان و سفیران از چند تن زن دانشمند و ادیب و کاردان نام نبرده اند. "سوزاندن یهودیان بی پناه به دست حکومت هیتلری در جنگ جهانی دوٌم را در تواریخ خوانده و مطلعیم. امٌا پیش از آن در دوران حکومت صفویان به کرٌات این عمل فجیع در باره زنان به اجرا درآمده است.نمونه بارز این ماجرا را در زمان زمامداری شاه عباس دوم می خوانیم. او هوش و عقل در برابر مستی از دست می داد و به کار های غیر انسانی و دردناک دست می زد.داستانهای فراوان از سوزاندن شهروندان و زنان بیگناه در کتابهای جهانگردان و سفیران آمده .«کاردی» می نویسد:

« شاه روزی فرمان داد سه تن از زنهای حرم را زنده زنده در آتش بیفکنند، جرم این سه زن این بود که شاه به آنان شراب داده و آنان از خوردن شراب امتناع کرده بودند."»تاور نیه «نیز سوختن زنان را با این داستان آغاز می کند: روزی شاه به خواجه باشی دستور داد که یکی از زنهای مورد علاقه اش را بسوزاند. خواجه باشی به این امید که عشق فراوان شاه به این زن ممکن است او را پشیمان کند، به این کار دست نزد. فردای آنروز هنگامیکه شاه از خواجه باشی از حال زن پرسید، جواب داد که کار را امروز انجام خواهد داد. شاه فوراً دستور داد که خواجه باشی را در آتش بسوزانند و آن زن را بخشید.هر زنی که از فرمان پادشاه سر باز می زد، به آتش کشیده می شد.« تاورنیه » در جای دیگر می نویسد:" سه زن از زنان حرمسرا نیز که از فرمان شاه سرباز زده بودند به وسیله خواجه سرایان حاضر شدند و چون زمستان بود و آتش بسیاری در پیش پادشاه افروخته بودند، حکم کرد تا آن بیچاره ها را در همانجا به آتش انداختند و سوزانیدند، بعد شاه رفت و راحت خوابید.» ( پشت پرده های حرمسرا برگ 27 )ستم دیگری که بر زنان صفویه می رفت کشتار نوزادان پسر آنها بود. در حرمسرای شاهان صفویه اگر زنی فرزند پسری به دنیامی آورد، به این انگیزه و بهانه که نوزاد در آینده جانشین شاه خواهد شد، بیدرنگ او را می کشتند. هر گاه زنی ازقربانی شدن نوزاد پسرش زبان به شکوه می گشود و یا از دستور شاه خود داری می کرد، جان خود را ازدست می داد.

در این راستا سانسون می نویسد:«...صدر خاصه *در ایران به قدری مورد احترام است که سلاطین دختران او را به عقد ازدواج خود در می آوردند. آخرین صدر خاصه، در زمان سلیمان صفوی، خواهر شاه را خواستگار ی و به ازدواج خود در آورد، و شاه نیز با خواهر وی عقد زناشوئی بست. اما عظمت مقام صدر که بالاترین مقام روحانی کشور می باشد، مانع آن نبود که شاه تمام اطفال ذکوری را که از ازدواج با خواهر صدر به وجود می آید به قتل نرساند...اگر زنان شاه قصوری در خبرکردن خواجگان برای خفه کردن فرزندانشان داشته باشند، خود جان را در این سهل انگاری از دست می دهند.»

داستان های رقت انگیزی از دوران زمامداری شاهان قاجار نوشته و گفته شده است.

از تعداد زنان فتحعلی شاه قاجار در تواریخ همگان آگاهی داریم. این استثنائی ترین مملکت دار ،بیشتر اوقات خصوصاً شبها سرگرمیش بازی با زنان حرم بوده. از جمله ، جواهراتی را در لابلای ریش انبوه خود پنهان می کرده و زنان مورد توجه خود را وا می داشته برای پیدا کردن جواهر با ریش آقا بازی کنند. در همین زمان است که جامعه ایرانی در انحطات اخلاقی سیر قهقرائی را طی میکند.شاردن،ج 8، برگ 386

فتحعلی شاه صاحب 700 زن در حرمسرای خود بود و هزاران شاهزاده به جامعه ایران هدیه کرد! وی انسانی خرافی و بسیار قشری بود. برای درک دانش سیاسی و اطلاعات دینی وی همین بس که به پرسشهایی اشاره کنیم که وی در نامه ای به یکی از علمای شیعه زمان خود مسائل مملکتی بغرنج و مهٌمی را مطرح می کند ، از جمله :استفسار از کیفیت نکاح در جنت.

1- آیا اهل جنت بیش از چهار زن عقدی می توانند تزویج نمایند یا نه؟

2- تنعٌم جنت مثل تنعٌم دنیاست یا طور دیگر است؟

عالم شیعه در پاسخ به پرسش دوم می نویسد: جماع در جنت 40 سال طول می کشد!

که این پرسش ها میزان عقل خاقان جهانگشا و نیز مشکل گشایان جامعه آن دوران یعنی ملایان رانمایان میکند.( شاردن،ج 8، برگ )

همسران اشخاص متمول که به سن و سال میانه می رسیدند همسر پا به سن ، دستی بلند کرده برای ( آقا ) زن جوانی را خواستگاری می کردند. متأسفانه بانوان ایرانی قبول نموده بودند که کنیز و فرمانبر مرد و شوی خود هستند. در این حالت گفته میشد: ( آقا چِل چِلشان شده) . یعنی در مرز چهل سالگی احتیاج به زن جوان ( کالای تازه ) دارد!.جامعه مردسالار به خود حق می دهد در باره زن همسر و دختر های خود به هرعملی دست بزند. متأسفانه مادران و مادر بزرگان هم در این اعمال پشتیبان مرد خانه هستند.در یک شب نشینی،ناصرالٌدین شاه و بانوان حرم ، یکی از کنیزکان زیبا روی که به اشاره خانم خود محض خاطر ملوکانه ، به رقص و پایکوبی مشغول بوده ، بر اثر غفلت مبنی بر عدم رعایت شأن مقررات دربار ، بناگاه خشم شاه شعله ور و بدون بررسی و تحقیق اراده شاه بر این قرار می گیرد که دستور دهد ، بر پای کنیزک نگون بدبخت همچون حیوانات ، نعل بکوبند.!

تاج السلطنه دختر ناصرالٌدین شاه در خاطرات خود می نویسد:

" ... تمام خانم ها که منسوب به سلطان بودند. و بعضی حیاط های داخل خارج هم داشت که در آن ها هم منزل دارند. تقریباً پدر تاجدار من ، هشتاد زن و کنیز داشت. هر کدام ده الی بیست کلفت و مستخدم داشته، عدۀ زن های حرمسرا به پانصد نفر ، بلکه ششصد می رسید... بالاستمرار در حرامسرا تقریباً 800- 900 نفر زن موجود بود."برای ادامه سوء استفاده و تخریب اندیشه جامعه خصوصاً بانوان ایرانی ، خرافات در دوران قاجارها چنان گسترده و همه گیر بوده که هر خرافه ای مورد قبول و عقیده محکم بر آن بوده. و اگر غیر از آن شخص فکر می نمود نسبت « بابی » به او می دادند و اینکه از دین خارج شده است.

شاهزاده تحصیل کرده ایرانی در ادامه خاطرات خود می نویسد:

" ... من تا سن هیجده سالگی به حرف دده جان معتقد بودم که : زنجیر آسمان را مَلِک ( شاه ) می کشد و خداوند غضب می کند ، صدای رعد می آید... هر چه روز بروز در تحصیل پیش می رفتم آگاهیم بیشتر می شد... معلم عزیز من به من گفت: این ها لاطائل است ، رعد و برق از تصادفات بخار آب تولید می شود و به من علمی ثابت کرد. یا اینکه تو می گوئی: زمین در روی شاخ گاو زرد ایستاده دروغ است ، زمین کرویست و به چیزی تکیه ندارد. .. و این حرف ها چون برای من تازگی داشت ، میل داشتم به مادرم ، کسانم و بچه هایم تعلیم کنم. در موقعی که من شروع به صحبت می کردم ، مادرم مرا لعنت و نفرین می کرد. می گفت:

« بابی شدی! » کسانم استغفار می فرستادند و دور می شدند. گوش نمی کردند. "

***هیچ چیز تغییر نکرده. امروز جامعه عقب گرد نموده و به یک قرن گذشته پای گذارده. همان خرافات و همان زن ستیزی ها.

بانوی تحصیل کرده محترمی برای نگارنده این سطور تعریف می نمود. نوجوان بودم یک روز که از مدرسه به خانه باز گشتم مادرم برحسب عادت هر روزه پرسش نمود: امروز مدرسه چه خبر بود؟ در پاسخ گفتم: مثل هر روز. یکی از همکلاسی ها مدرسه نیامد. می گفتند بنا است او را شوهر دهند. این گزارش به پایان نرسیده ، مادر و مادر بزرگ ، تنم را سیاه کردند و ضمن کتک ، مادر می گفت: تو دهانت بوی شیر می دهد اسم شوهر میآوری؟ . ضمن مضرٌات تماس با مرد و یا پسرها چنان ترسی در من ایجاد نمودند که سال ها از فکر کردن در باره آن گناهان کبیره و آتش جهنم به گناهی که مرتکب نشده بودم به خاطر یک تعریف ساده ، تنم می لرزید. یک هفته نگذشت از مدرسه که به خانه آمدم مادرم بسیار مهربانانه گفت: خواستگار آمده ترا شوهر دهیم. زمانی که اعتراض نمودم ، مگر شماها نبودید که چندی پیش از مضرات مرد ، مرا به وحشت انداختید ، حال چگونه اثرات سوء این تحریم را از روان خود پاک نمایم. پاسخ می شنیدم که: فضولی موقوف. هر چه بزرگتر گفت خیر ترا می خواهد. همین و بس!

***

با اینکه امروز در آغاز قرن بیست و یکم قرار داریم و بشر امروز را نمی توان با انسان یکصد سال پیش مقایسه نمود و می دانیم هر آینه فرهنگ اندیشه و فکر جوامع در حال دگرگونی و پیشرفت می باشد با این وصف ، در سرزمین های جهان سومی از جمله ایران ، هیچ چیز در باره فرهنگ زن ستیزی تغییر ننموده. آش همان و کاسه همان است.در جوامع بسته که هنوز بر مدار سنتٌهای ديرين می چرخند، از همان کودکی به زنان می آموزند که رفتار خشونت آميز مردان امريست طبيعی و در نتيجه زنان بايد در برابر تعرضات پدر، برادر، عمو يا شوهر خود خاموش بمانند.

دامنه اين خشونت گسترده بوده و شامل خانه و خانواده هم می شود. زنان، يعنی نيمی از جمعيت کره زمين، در جوامع و فرهنگ های گوناگون روزانه در خانه هايشان هدف رفتار خشونت آميز شوهران، پدران و اقوام ديگر خود قرار می گيرند. خشونت تنها شامل کتک زدن و يا سوء استفاده جنسی نمی شود. رفتار و گفتار توهين آميز، بی احترامی به نظرات و تمايلات يک فرد و استفاده از ترفندهای روانی برای درهم شکستن شخصيت و غرور او از انواع ديگر خشونت است.شوهری که پس از يک بگو مگوی خانوادگی لباس مورد علاقه همسر خود را تکه تکه می کند يا عکس پدر او را که برايش بسيار عزيز است می سوزاند، در واقع به خشونت خانوادگی دست زده است.

ميزان مدارای جامعه يا در واقع مدارای زنان با خشونت های خانوادگی در فرهنگ ها و جوامع مختلف، فرق می کند. اما اين بدان معنا نيست که جامعه ای از آن در امان است. در جوامع غربی که زنان از آزادی و حقوق بيشتری برخوردار هستند، امکان مقابله با اينگونه رفتارها و يا جلوگيری از تکرار آنها بيشتر است.

نتايج تحقيقی بين المللی درباره خشونت خانوادگی عليه زنان نشان می دهد که يک ششم زنان به دست شوهر يا شريک زندگی خود قربانی خشونت شده اند.

سازمان بهداشت جهانی در اولين مطالعه جهانی خود درباره اين موضوع نتيجه گرفته است که در هر ۱۸ ثانيه يک زن مورد حمله يا بدرفتاری قرار می گيرد و حتی باردار بودن چندان زنان را از خشونت مردان مصون نگه نمی دارد.

***معضل زن ستیزی را در بُعد منطقه ، میبایست در بطن ادیان سلف و مذاهب وابسته جستجو نمود.مقابله با این معضل اجتماعی ، خصوصاً در جهان سومی ها آموزش بدون تعصب و مردسالاری و عدم نشر پیام های چند هزارساله کهنه و فرسوده گذشته است. مبنا ، تنها آموزش دادن و پرورش از بدو وجود یک انسان شکل گرفته در بطن مادر است. با تعلیم و آموزش برابری حقوق اجتماعی و شخصیٌت دو جنس ( مرد و زن ) در جامعه آتی می بایست سرلوحه قرار گیرد و از همان دوران کودکی این تعلیمات در مدارس بصورت مواد درسی مورد عمل قرار گیرد.

خرده نگیرید و نگوئید دارم تبلیغ آئین بهائی می نمایم. این واقعیتٌی است عینی ، این راه را بهائیان با توجه به تعالیم بهاءالله در تمام جهان انجام می دهند. در کلاس های درس اخلاق از همان کودکی به اطفال ، آموزگاران تعلیم می دهند که حقوق اجتماعی زن و مرد در جامعه برابر است. اشتباه نشود ، می گوئیم حقوق اجتماعی. امٌا وظائف زندگی در بطن خانواده چه زن و چه مرد یک مقوله دیگری است.احترام زنان در جامعه برابر مردان واجب و همسان است. حتٌی تربیت دختران و زنان آینده بر پسران برتری دارد. چرا که دختران مادران آینده اند. از بیانات حضرت عبدالبهاء است که فرمودند:" اگر به دیده حقیقت نظر گردد. تربیت و تعلیم دختران لازم تر از پسران است. زیرا این بنات وقتی آید که مادر گردند و اولاد پرور شوند و اوٌل مربی طفل مادر است ، زیرا طفل مانند شاخه سبز و تر، هر طور تربیت شود نشو و نما نماید. اگر تربیت راست گردد ، راست شود و اگر کج ، کج شود و تا نهایت عمر بر آن منهج سلوک نماید. پس ثابت و مبرهن شد که دختر بی تعلیم و تربیت چون مادر گردد سبب محرومی و جهل و نادانی و عدم تربیت اطفال کثیر شود... "

محمدرضا شفيعي کدکني

به کجا چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زين‌جا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟
همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم
به کجا چنين شتابان؟
به هر آن کجا که باشد
بجز اين سرا سرايم
سفرت بخير اما
تو و دوستي، خدا را
چو از اين کوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را ...

*****                        

محمدرضا شفيعي کدکني

اى تو آغاز، ‎ تو انجام،

تو بالا، تو فرود

 اى سراينده هستى،

سر هر سطر و سرود

بازگردان، به سخن، ديگربار

آن شكوه ازلى، شادى و زيبايى را

 داد و دانايى را.

تو سخن را بده آن شوكت ديرين،

آمين! ‎

___________________________________________                                                                                                                                                 

ایمان و اعتقاد اولیٌه اقربای حضرت اعلی

استخراج از متون تاریخ - پیام نور

بجز حروفات حٌی ، پس از وقایع مسجد وکیل در شیراز و جنجالی که بدنبال داشت ، زلزله در ارکان مُلک وحکومت انداخت. در پی آن مسلٌماً اشخاص روشن ضمیر بسیاری بودند که در جرگه مؤمنین درآمدند ِبِصُوِر مختلف. در اینجا برای آگاهی پرسش کننده محترم ، مختصری به نقل از تاریخ ذیلاً انشاء می گردد.

 نخست اجلٌه اقربا و نزدیکان حضرت باب:

 یکی از منسوبین پدری حضرت اعلی ، جناب حاج سید جواد امام جمعه کرمان است که مرجعیتٌی تامه داشته و بین مردم نافذ الحکم بوده. ایشان پسر عموی آقا سید محمٌد رضا والد حضرت بوده اند.

 دیگری آقا میرزا علی اکبر شهید پسر عموی حضرت باب در ردیف مخلصین و مؤمنین قرار داشته و از دوستان و ارادتمندان جناب میرزا اسداللٌه ( دیٌان ) بوده. وی در بغداد به شهادت رسید.

 دیگری جناب میرزا محمٌد حسین خاله زاده پدری حضرت باب بوده. جناب میرزا محمٌد تقی ( وکیل الحق ) در شرح حال منتسبین خود ذکری از ایشان مرقوم داشته و می نگارند: در کهولت سن آن بزرگوار به یزد آمده فوت شد. و امٌا از منسوبین مادری حضرت باب:

 جناب حاج میرزا سید محمٌد و خال اعظم جناب حاج سید علی و خال اصغر جناب حاج میرزا حسنعلی ( آنها برادران والده حضرت باب هستند). اولاد و احفاد آنان عموماً بنام و لقب ( افنان ) بین مردم مشهور و معروفند.

 دیگری جناب میرزا سید علی عموی والده حضرت باب و پدر سرکار خدیجه بیگم ( حرم مبارک ) می باشند.برادران حرم مبارک و همشیره ایشان ( مادر جناب میرزا آقا - نورالٌدین ) نیز با اولاد و احفاد آنان بنام افنان مشهورند.

 در اینجا گفتنی اینکه ، جناب میرزا سید علی پدر حرم مبارک و میرزا سید محمٌد حسین پدر مادر ( والده ) مبارک هر دو برادر و از فرزندان جناب سید زین العابدین بوده اند.بانوان محترم فامیل نیز از جمله مصدقین امر بوده اند.

 مختصر آنکه ،از اعاظم و مشاهیر شناخته شده ی شیراز یکی هم شیخعلی میرزا خواهر زاده امام جمعه بوده. دیگر آقا محمٌد کریم که دچار بلیٌات عدیده گردید. دیگری میرزا آقا رکاب ساز و مشهدی محمٌد نبی و مشهدی محمٌد جعفر از عالمین مشهور در زمان حکومت مسعود میرزا ظلٌ السلطان فرزند ناصر الٌدین شاه به اصرار و ابرام شیخ حسین ظالم دستگیر و چون حاضر به تبرٌی نشدند آنها را شهید نمودند.

 دیگر از مؤمنین اولیٌه شیرازی حاج محٌمد بساط که مورد اطمینان و طرف مشورت امام جمعه بوده. دیگری حاج سید جواد کربلائی از نفوس مهمٌه در شیراز که در اثناء سفر خود به بوشهر و شیراز در تجارتخانه جناب خال در بوشهر و همچنین در منزل ایشان که حضرت باب را در سنین طفولیٌت زیارت نموده بود از جمله اصحاب اولیٌه قزار داشته. دیگری شیخ عابد مشهور به ( معلٌم ). دیگری جناب حاج ابوالحسن شیرازی همسفر در زیارت مکٌه معظٌمه حضرت باب بوده.

 دیگری جناب ملا صادق خراسانی ( اسم اللٌه الاصدق ) در زمان ظهور ، مقیم شیراز و در مسجد نو، منبر وعظ و خطابه داشته. پس از تصدیق امرمبارک دچار بلایای بی حٌد گشته در تحمل شدائد و بلایا استقامت بی حٌد از خود نشان می داد که باعث حیرت و تنبٌه بیننده می گردید.

 شرح ماوقع هر یک از این اشخاص و مؤمنین اولیٌه دیگر در تواریخ امر مشروح آمده است. در اینجا بطور مختصر و موجز اندکی بیان آگاهی شد.

 مأخذ مورد استفاده: مطالع الانوار. کتاب قرن بدیع. کتاب حضرت نقطه اولی. 

======================

نود و دوسال پیش اولیٌن سنگ بنای دومیٌن مشرق الاذکاربهائی

بدست مبارک حضرت عبدالبهاء در شهر شیکاگو - امریکا

بر زمین گذارده شد.

برگی از تاریخ بهائی

... در همان اوقات دکتر ضیاء بغدادی مستر گریگوری را که از احبٌای سیاه [ پوست امریکا] است به منزل خود دعوت نمود.صاحب عمارت چون مطلٌع شد گفت حتماً شما باید خانه ی مرا خالی کنید ، چه که مهمان سیاهی را دعوت به خانه نموده اید. با این شدٌت تعصٌب ، نفوذ امراللٌه و قدرت عهد اللٌه به درجه ای بود که در اکثر شهرهای امریکا صدها بهائیان سفید و سیاه مانند خواهران و برادران با هم محشور و مألوف بودند و مجلس دیگر باز مخصوص الفت و اجتماع سفید و سیاه همان شب در - هندل هال - بود و خطابه مبارک در شرح آیه تورات که انسان صورت و مثال الهی است ، به صفات و کمالات انسانی نه رنگ سیاهی و سفیدی ، بعد از ختم محفل و هیجان و انجذاب نفوس از آنجا به مجلس بهائیان که به اسم - مشرق الاذکار داشتند تشریف بردند و حین ورود مبارک در تالار وسیع جمعیٌت قریب دو هزار نفر با آنکه همه بهائی نبودند فوراً جمیع برخاستندو احبٌاء شورش عظیم در محفل انداختند و ندای اللٌه ابهی فضای تالار را پر نمود و بعد از سرود احبٌاء در نعت و ثنا ، هیکل اقدس خطابه ای در خصوص مقصود از ( معبد) و اتحاٌد و اجتماع نفوس مختلفه در ظٌل کلمه واحده شرح فرمودند و پس از مناجاتی فارسی بلحن حزین مؤثری حرکت نمودند. بعضی از اجلٌه شهر بیرون مجلس مشرٌف شدند و هم اجازه تشٌرف در منزل مبارک بجهت وقت دیگر گرفتند و جمعیٌت تا حین سوار شدن و حرکت کالسکه مبارک در اطراف حلقه زده بودند.

روز چهارده جمالی الأولی [ برابر با] اوٌل ماه مایو 1912 ... ساعتی بعد به زمین مشرق الاذکار بیرون شهر که برای این بنای عظیم خریده شده بود عازم شدند و آن روز احبٌاء جمیع در آنجا مجتمع بودند و خیمه ای برای محفل لقا ئ تشٌرف احبٌاء زده بودند. اوٌل سواره دور آن زمین گردشی فرمودند و حدود را ملاحظه نموده بعد زیر خیمه ایستادند و جمعیٌت احبٌاء همه حلقه زده طائف و متوٌجه وجه انور بودند در آن حالت نطقی فصیح در قوه ی خارق الآده امر حضرت بهاءاللٌه و اجتماع نفوس شرق و غرب در ظٌل کلمة اللٌه و ذکر مشرق الاذکار عشق آباد و امریکا فرمودند و بعد به محٌل سنگ بنا تشریف بردند و امةاللٌه ( مس هلمز ) آلتی ( شبیه بیلچه ) از طلا که به جهت آنروز از پیش ساخته بود تقدیم نمود که با آن اوٌل بدست مبارک جای سنگ بنا را کندند ، بعد ملتزمین رکاب مبارک یک یک به حفر زمین مشغول و مفتخر گشتند. آنگاه وکلای مجامع امریکا را حسب الامر صلا زدند و هر یک تیشه ای زد و خاک پاکی برداشت. بعد از قبل ملل احبٌای شرق نفوسی را نیابت عنایت فرمودند که هر یک بالنیابٌه از جمعی بخدمت مفتخر آمد ، منجمله - مهتر اردشیر بهرام سروش از قبل احبٌای پارسیان ، جناب سید اسداللٌه از قبل دوستان فرقانیان ، جناب دکتر ضیاء[ بغدادی ] بالنیٌابه از دوستان عَرَب و امةاللٌه قدسیه خانم اشرف ایرانی از قبل اماءاللٌه شرق هر یک به حفر مشغول ، چون نیابت کلٌ به اتمام رسید ، سنگ بنا را بدست مبارگ گذاردند. پس از آن یک یک احبٌاء را نوازش فرموده حرکت کردند ولی اکثر احباب آن روز در آنجا ماندند و ناهار را در زیر خیمه صرف نمودند ...

=====================

بدایع الآثار- تاریخ نگار محمود زرقانی1914 میلادی- ص 63

ام المعابد بهائی درغرب

نیایشگاه ( مشرق الاذکار ) در امریکای شمالی

داستان شورانگیز بنیاد نهادن این بنا در غرب برای اهل بها بسیار غرورانگیز و مبارک است ، چه که اولٌین سنگ این بنای عظیم در تاریخ ( اوٌل - می - 1912 ) در جشن بزرگی که احبای غرب ترتیب داده بودند ، بدست مبارک حضرت عبدالبهاء بر زمین نهاده شده.

این رخداد تاریخی برای احبای غرب نقطه عطفی در تاریخ تلقی گردیده .ساختمان این نیایشگاه ( مشرق الاذکار ) بمدت قریب به هشت سال تا سال 1920 میلادی بطول انجامید.

این بنا بر روی تپه ای در احاطه جنگل های انبوه و سرسبز ( شیکاگو ) به مانند نگین الماس ، چشم مشاهدین را از دوردست ها خیره می سازد. ارتفاع آن 135 پا و در اطراف آن نُه ستون مستحکم بنا را احاطه نموده است. بر روی هر ستون سمبل و نماد ادیان مختلف جهان نقش بسته شده. این نیایشگاه نمادی است از بیان مبارک حضرت بهاءاللٌه که می فرمایند :"

ای اهل عالم سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار"

در طبقه زیرین این ساختمان ، اولٌین سنگ بنا که بدست مبارک حضرت عبدالبهاء برزمین نهاده شده و حتی صندلی مبارک که در آنجا جلوس فرموده بودند ،عیناً وجود دارد و به عنوان رخدادی در اوٌل می سال 1912 میلادی از آنها نگاهداری می شود. مشرق الاذکار ویلمت در شیکاگو جزء آثار ملٌی امریکا به ثبت رسیده.

بازدیدکنندگان و زائرین این نیایشگاه ( مشرق الاذکار ) تنها بهائیان نیستند بلکه از سایر مذاهب و ادیان و مسافرینی که به شیکاگو میآیند مورد بازدید قرار می گیرد.

در زمان بازدید متوٌجه می شوند این بنای عظیم متعلق به باور آنها هم هست زیرا اساس ادیان یکی است.

«... برای نمونه در دسامبر 2004 که نگارنده از مشرق الاذکار شیکاگو بازدید می نمودم متوٌجه شدم دو عروس و داماد مسیحی به گرد ساختمان در حرکت هستند و دقایقی بعد با حضور تعدادی چند از همراهان ، عکاس شروع به عکسبرداری از آنها در جلو ساختمان اصلی نمود. دوربین عکاسی منهم بکار افتاد و برای نشان دادن به شما در فصلنامه پیام نور از آنها عکسی برداشتم. در حین عبور، از آنها پرسش نمودم شما بهائی هستید ؟ پاسخ منفی بود . گفتم بنابراین چرا اینجا را انتخاب کرده اید ؟ درپاسخ گفتند" آمدن اینجا برای ما (nemo doog-y kcul ) خوش یُمن است و شگون دارد. آنها از لاتین تبارهای امریکائی بودند. 

درب های نیایشگاه بر روی همه مردمان با هر باور الهی و دینی باز و این نشانه ای از همبستگی ادیان و باورهای جهانی است.نمای داخلی در عین سادگی بسیار باشکوه و روحانی با طرحی از معماری شرق و غرب با هم تلفیق و ساخته شده. سراسر محوطه داخلی با صندلی های روکش مخمل سرخ جهت نشستن بازدیدکنندگان و جلوس برای تلاوت دعا و مناجات تعبیه شده است. همانگونه که به دیوارها و اطراف داخل نظر می اندازیم در انتهای سقف به شکل خورشید فروزانی که در وسط آن ( یا بهاءالابهی ) نقش بسته روحانیت را درآن فضا دو چندان می نماید خصوصاً زمانیکه شخصی مشغول تلاوت مناجات بوده باشد. چه که نظاره کننده درآن حال و هوا خود را در اوج آسمان ها در پرواز احساس می نماید. 

------------------------------------------------------------

دیدگاهی بر شناخت هنر در آئین بهائی

از آن جا که باب [حضرت اعلی ] خود در طرزنوشتن ، هنری به سزا داشت ، معمولا مثال هایی که برای توضیح سخن خود ارائه کرد ، از هنرخطاطی بود. ایشان به این هنر التفات خاصی نشان داد و حتی در باب دوم از واحد نهم ، روش نگارش خود را که شکسته نستعلیق بود بر انواع دیگر خطوط مرجح دانست. در همین باب او به بابیان دستور داد که به فرزندانشان زیباترین خطوط را بیاموزند تا بدان وسیله در نزد موعود بیان به آن افتخار کنند. اهتمام باب در این زمینه نیز به همان محبتی که او به موعود بیان داشت باز می گردد ، چه که در باب اول از واحد هفتم می گوید :

"گویا مشاهده می شود در ظهور ، که صاحبان ادراک به هم می رسد که نوزده قلم را شیرین نویسند. ولی کمال در یکی بهتر از اقتران است و استکمال در کل ، علو کمال است ، اگر مقرون گردد به رضای محبوب ازل و مقصود لم یزل[....] بصیر شو که محتجب نمانی که هیچ شیء در آن ظهور محبوب تر از آن نیست که آثا