====================================================================================================

                                          بازگشت به صفحه اوٌل   payamnur.title.html  titele.html            گفتگو با شما

                           "" ذهنيّت ما ابزار اوليّه و اصلي بقاي ما است اگر به آن خيانت کنیم عزّت نفس مان خدشه دار مي شود."" ناتانيل براندن                                                                                       

 

payamnur.title.html payamnur.title.html

نشریه الکترونیکی پیام نور مستقل  و بدون وابستگی به گروه و یا ارگانی است. نویسندگان و اندیشمندان و پژوهشگرانی که در برگ های این نشریه ، مقاله  و یا مطلب مرقوم می دارند. برداشت ها و اظهار نظرات شخصی است. جمله پندارها بر پایه رفع سوءتفاهمات وارائه مطالب سودمند جهت روشن نمودن اذهان هموطنان بویژه جوانان خردگرا است.

 

 

 

 

__________________________________________________________________________________________________________________________________________________

 

 

 

 با سلام خدمت گردانندگان پیام نور. محمد رضا  .... هستم در ایران دانشجوی دانشگاه در یک شهرستان بودم به دلیل دوستی با همکلاسی دوره دبیرستان که از خانواده بهائی بود مرا به حراست فرا خواندند و توبیخ نمودند و تهدید که اگر ترک مراوده نکنم مرا از دانشگاه اخراج خواهند نمود. ملاحظه نمائید دشمنی این ملاها تا کجا است . پیش از انکه اینان نقشه خود را عملی کنند. ترک دانشگاه نموده با کمک خواهرم که با خانواده مقیم فرانسه است به این کشور آمده ام و در دانشگاهی چند سال است مشغول تحصیل هستم. بر حسب اتفاق سایت پیام نور را دیدم و چندی به مطالب صفحات آن مشغول بودم. می خواهم بگویم مطالب شما و ایده هایتان همه عالی  اما دور از ذهن است شما بهائی ها برای خود مدینه فاضله ساخته اید و آن را به خورد مردم می دهید. از اول نوع بشر از همان دو برادر هابیل و قابیل اگر راست باشد جنگ و کشت و کشتار بوده تا امروز و آینده هم همین دشمنی ها و عداوت ها خواهد بود. همه این بدبختی ها را دین بر سر ملت ها آورده. چگونه می توان خودخواهی ها و دشمنی بین ادیان و آدم ها را با حرف و نوید دادن به دوستی تبدیل نمود؟ اگر غیر از این است بفرماید. قربان شما

پاسخ - دوست گرامی ، فرزند عزیز ، به شما حق می دهم که اینگونه عصبانی و یک سونگر باشید.شخصیٌت شما را متعصٌبین خُرد و خراب کرده اند. امٌا امیدوارم در سرزمین آزادی همه بحران ها و سختی ها را از سر گذرانده و بدیده مثبت به دنیا و جوامع بشری نگاه کنید. سال های دیگر بیاد حرف های من خواهید افتاد و تأسف  خواهید خورد چرا اینگونه می اندیشید. این همه نازک دلی از احساس لطیف و روح شکننده شما برخاسته. مقاوم باشید. اگر بدانید که چه گل هائی جوان بهائی پر پر شدند. و یا هم اکنون در زندان تعصٌب و عناد در بند و زیر شکنجه اند. آگر بدانید چه خانواده هائی که محتاج کار و کسب و کاراند و برای یک لقمه نان در به در می کوبند اما این همه را متعصبین کور دل به جرم دگر اندیشی محکوم به فنا نموده اند و ککشان هم نمی گزد. از وجدان و انسانیت هم خبری نیست . مقاوت در تنگ دستی و سختی را باید از این جماعت مهربان و مظلوم فرا گرفت.

و امٌا نامی از مدینه فاضله بردید. در جای دیگر این دلنگرانی شما را بازگو نمودم. برای شما هم می گویم و یک مثال می آورم.یکی از مردان پاک دل بهائی در جمعی از دوستان تعریف می فرمود که: در جوانی به شوق مسافرت و کمک به انسان های محروم بد ترین جا از لحاض دینداری و تعصٌب بی اندازه به سُنت رسول اکرم یعنی افغانستان را انتخاب نمودم. خانه ای که اجاره نموده بودم همسایه ای داشتم که طبیب بود و اغلب شبها با هم بودیم و چون فارسی را خوب می دانست از مباحث علمی و اجتماعی به دین و عرفان مدت ها مشغول بودیم کم کم دوست دیگری که دندانپزشک بود به جمع ما پیوست بعضی شبها از پیام ها و بشارات شارع دیانت بهائی خوانده می شد و همین حرفهای شما را دوست افغانی من تکرار می نمود. دردسرتان ندهم پس از چهار، پنج سال که من در افغانستان و در شهر کابل زیست نمودم دو دکتر از اهل تسٌنُن ، یک خانواده بودائی و یک تاجر هندی با دو فرزندش که در تجارت شریک پدر بودند علاقه مند بودند مطالب بیشتری از آئین بهائی بشنوند امٌا حاضر نبودند در یک جمع که شامل عقیده های متفاوت و ادیان متعارف هستند شرکت کنند. سخت با هم دشمنی داشتند. مسلمان تحصیل کرده می گفت: من حاضر نیستم در جائی که یک کافر بت پرست هندی نشسته همنشین باشم. آن مرد تاجر هندی، مسلمان را به خُدعه و نیرنگ و تقلب محکوم کرده از هم صحبتی با وی اکراه داشت. این دشمنی و کینه ها مآلاً در کشوری که به تعصٌب و خرافه سرآمد منطقه بود رُخ می داد. تا اینکه چون دولت با تمدید اقامت موافقت ننمود بنا به دلائل مذهبی. ناچاراً به وطن مراجعت نمودم و این زمانی بود که تازه جنگ جهانی دوم بین الملل آغاز شده بود، تا 1327 شمسی که جنگ تمام شد. باب مکاتبه باز و دوستان دعوت نمودند باز به افغانستان بروم . آنها توانستند اقامت مرا برای مدت یک سال از مقامات کشوری دریافت نمایند. در همان هفته های نخست دکتر اسلم پزشک، دوست افغانی ،مرا به یک مجلس عروسی دعوت نمود که ماجرایش شنیدنی بود. اغلب افرادی که در آن مجلس عروسی بودند از جمله بهائیان افغانستان بودند ، دوستانی که حاضر به همنشینی با هم نبودند حالا به گفته دکتر - اسلم - این افغان دختر به تاجر هندی بودائی سابق داده و آن مسلمان سُنی مذهب سابق با خانواده ای شیعه ازدواج نموده و دیدم که صمیمانه یکدیگر را در آغوش می گیرند و بین آنان وداد و مهر و دوستی و صلح بر قرار و با هم دست برادری داده اند. این است معنی مدینه فاضله دور از انتظار شما . دوست جوان و بسیار عزیز . از اینکه با من گفتگو نمودی بسیار خوشحالم. خداوندا همه جوانان پاک سرشت و پاک دل را در کنف عنایت خود محفوظ و مستدام بدار......

 

پرسش - علیرضا هستم سایت پیام نور را یکی از دوستانم به من ای میل کرد از شماره چهاردهم به بعد نصیبم شد ببینم. مطالب آموزنده است و خواندنی و متنوع. سئوال من این است: با اینکه بیشتر بهائیان در خارجند و در دنیای بدون سانسور و آزاد زندگی می کنند. چرا تا حال جواب این نوشته های ملاها را پاسخ نداده و نمی دهند. سه کتاب و چندین مقاله در روزنامه هایشان باضافه گفتارهای رادیوئی همه حاصل تخریب جامعه و پر نمودن ذهن مردم و قشر مردم کوچه و بازار بوده و گه گاه این دشمنی ها بدعتی شده دائمی. شما چه می گوئید؟.

پاسخ - علیرضا جان ، حکومت مذهبی بر پایه بحران ادامه زندگی می دهد این روال در همه حکومت های سرکوبگر بوده و هست. حکومت مذهبی شیعه در ایران بطوری که خودت نوشته ای هر از چندی این تحریکات را می نماید تا ببیند عکس العمل چگونه است. بهائیان مظلومترین قشر جامعه در ایرانند. از روز نخست هم رو در روی حکومت قرار نگرفتند امٌا مباره آنها ادامه دارد نه از طریق خشونت بلکه زبان مهر و دوستی چون شعار آئین بهائی اینست که یک دنیا و یک مردم داریم دشمنی و عناد که در نهاد حکومت مذهبی است در قاموس بهائی و فرهنگ و ادبیات بهائی پاک شده است. وجود ندارد. همه از مهر و محبٌت سخن می گوید و بس. پرسش دیگرت این بود چرا پاسخ به دروغپردازی های مزدبگیران داده نمی شود. در پاسخ به سه کتاب ردٌیه نویسان سال های 2001 تا 2004 و پاورقی روزنامه های وابسته در ایران کتاب 500 صفحه ای - نقد و پاسخ - نوشته دکتر علی توانگر وسیله یکی از همکاران ما در حال تنظیم و چاپ است احتمالاً تا اواخر تابستان منتشر خواهد شد. خواهی دید به همه دروغپردازی ها و جعلیٌات و مغالطات پاسخ داده خواهد شد.

پرسش - بهنام هستم. در کلن آلمان درس میخوانم چند ساله بودم با خانواده به اینجا آمدیم در فراغت از کانال های تلویزیون فارسی زبان که مادرو پدرم سرگرمی شان است فرصت شد نگاهی بیندازم.آقا خرافات و مغز شوئی در ایران بیداد می کند . یکی از کانال های تلویزیون فارسی زبان که در اروپا پخش برنامه دارند و ماشا،الله تعدادشان هم کم نیست را لحظاتی نگاه می کردم . روضه خوانی که بر منبر نشسته بود با لهجه شیرین اصفهانی می گفت: ملاقات مریض ثواب اخروی دارد و روایت است هر کس به ملاقات بیماری برود خداوند آن بیماری را که مریض دارد به ملاقات کننده نمی دهد. ( یعنی آن مرض را نمی گیرد! حتی اگر سرطان لاعلاج باشد. ) چند روز پیش در ماه محرٌم همین روضه خوان سخنانش از روی منبر در  کانال تلویزیون ارسالی از جمهوری اسلامی که برای اروپا هم   پخش می شد می گفت:در دربار یزید بن معاویه همه سفرای کشورها و امرا، جمع بودند. سر مبارک امام حسین را در تشت نهاده بودند به حضور وی آوردند. سفیر روم از یکی از حاضری پرسش نمود. این سر از آن کیست؟. پاسخ شنید: سر امام حسین فرزند زهرا است. گفت: زهرا کیست: پاسخ شنید: زهرا فرزند پیامبر است.سفیر آهی کشید و گفت: وای بر شما که با نوه پیامبرتان چنین معامله می کنید. در این هنگام سر مبارک امام شروع نمود به خواندن قرآن . همانجا سفیر ایمان آورد و بعد به شهادت رسید...

پاسخ - حقیقت واقع اینست که سرمنشا، همه خرافات در ایران ملاهای قشری بودند و هستند که از این راه نان مفت می خورند و سواری از مردم غافل می گیرند.صفحات تاریخ را شاهد می آوریم. در دوران قاجار در اوج خرافات در ایران و اشاعه آن وسیله همین افراد چنان مردم بینوا را در تارهای عنکبوتی اسیر نموده بودند که سال ها از قافله تمدن و پیشرفت عقب مانده بودند.  شدت این خرافات مانند چنگال سرطان در دربار  قاجار بیشتر به چشم می خورد، که حتی رأس هرم قدرت مملکت ، ناصر الدیٌن شاه قاجار را هم از آن گریزی نبوداعتماد السلطنه محمد حسن خان فرزند حاج علی خان ، فراشباشی ناصر الٌدین شاه قاجار در اصل مسئول اداره دربار یا به عبارتی وزیر دربار شاه قاجار بود که بعد از پدر این منصب به وی منتقل شد. وی صاحب روزی نامه ای بنام ( روزنامه خاطرات ) بوده و تاریخ دربار شاه را هم از خود بیادگار نهاده. بدون هیچ اظهار نظری تنها به ذکر این نوشته تاریخ نگار بسنده می نمائیم و تفسیر و تعبیر و شناخت اوضاع دربار شاه قاجار و اداره مملکت و اوضاعرا به عهده خواننده گرامی می گذاریم. 

زیقوله خانم ، با لقب قدرت السلطنه 

اعتماد السلطنه می نویسد:« قمر خانم در خانه شاه معروف به ( زیقوله ) است. او خواهر زاده صاحب سلطان خانم صیغه شاه است ، خاله این دختر به التماس و رشوه به عزیزالسلطان ( ملیجک ) و اتباعش ، خواهر زاده خود ( یعنی زیقوله خانم ) را پارسال به شاه داد. شاه فرمود: حالا که صاحب سلطان به این اصرار می خواهد ( زیقوله ) را به من بدهد ، پس باید التزام بدهد که هر وقت از من مخارج خواست به جهت این دختر فی الفور مطلقه است! و باید بیرون رود. صاحب سلطان هم قبول نمود. به همین که خواهر زاده اش را شاه بگیرد و خرج نخواهد راضی بود. صاحب سلطان هم از صیغه های قدیم شاه است امٌا رنگ و بوئی ندارد!.بعد از اینکه سه چهار ماه بود زیقوله را صیغه کرده بودند به التماس و توسط عزیز السلطان او را پیش شاه بردند. بقدر ده دقیقه خدمت شاه بود و...بعد خبر آمد ( زیقوله ) آبستن شده! بعد دختری زائید ، شاه از شدت حیرت فرموده بودند:غیر قدرت نمائی خداوند هیچ تصٌور نمی شود که به زور ( زیقوله ) را به من بدهند ، در ظرف ده دقیقه من او را درست ندیده آبستن شود و بزاید. باید اسم او را قدرت السلطنه! بگذارند.این فرمایش شاه را خاله و دوستان دست گرفته امشب شب به خیری بر پا نمود. امام جمعه اسم او را فاطمه و لقب او را قدرت السلطنه! گذاشتند. قمر تاج ( زیقوله ) در 18 سالگی فوت کرد.» ( خدا رحمتش کند )

پرسش - من ماهرُخ  دانشجوی رشته جامعه شناسی در دانشگاه برکلی هستم. سال گذشته یکی از استادان ایرانی ما که چپ گرا است در باره کشتار انسان ها وسیله جمهوری اسلامی در دوران انقلاب تا کنون برای دانشجویان صحبت می کرد. تمام گروه های فکری را نام برد امٌا ابداً نامی از کشتن بهائیان در سال های نخستین انقلاب در ایران حتی یک کلمه نگفت. دوستان بهائی من در دانشگاه هم شنیدند امٌا اعتراض نکردند. آیا این روش صحیح است؟. من نمی فهمم. خود سانسوری بچه های بهائی و سرپوش نهادن بر واقعیت ها وسیله آن استاد!!!

پاسخ - امیدواریم پیوسته ایاٌم روی و خویت همچون ماهتاب روشن و تابناک باشد. دل سوزاندن تو دختر خانم دانشجوی عزیز را درک می نمائیم. اجازه بده مطالبی را در این راستا به اطلاعت برسانیم. از ابتدای نهضت بابی و آئین بهائی بیش از بیست هزار انسان، بی دلیل به جرم دگر اندیشی بدست متحجرٌین و متولیان اسلام کشته شده اند. چه خانه ها ویران و خانواده ها پریشان و از دیاری به دیار دیگر کوچ نمودند. در دوران انقلاب اسلامی از نوجوان چهارده ساله تا پیرمرد هشتادساله را کشتند ، اموال را به روش اسلام ناب محمٌدی تاراج نمودند. کارکنان ادارات دولتی را از کار برکنار نمودند ، به زندان انداختند ، خانه ها را غصب و مصادره نمودند. همه اینها را بنام اسلام و خدا انجام دادند. و نهایت سعی نمودند بر جنایات خود سرپوش گذارده و کسی هم جرأت اعتراض و یا پرسش ننماید.

در تمام دوران بهائیان برابر دستورات آئینی خود هر سیلی که خوردند ، هر ناسزا که شنیدند ، در صدد انتقام هرگز برنیامدند. هر جفا که دیدند بجایش مهر ورزیدند. تمام بهائیان که در ایران اسلامی به شهادت رسیدند ، دارای تحصیلات عالیه بودند. کینه و دشمنی ملاٌ ها تنها بر این نکته است که دکان داری دین در آئین بهائی مردود است. ملاٌها چون منافع خود را با انتشار این تفکٌر در خطر می بینند. کمر به انهدام فکر و اندیشه بهائی نموده اند. امٌا جهان بیدار است و وجدان بشری حق را از نا حق بوضوح تمیز می دهد. مطلب بسیار مهٌم دیگر اینکه تحصیل کرده ها و روشنفکر نما های ایرانی شیعه هم بر اثر تلقینات و شستشوی مغزی در دوران نوجوانی و یا تبعیٌت از بزرگترهای خانواده متعصٌب خود ، در تمام دوران مُهر سکوت بر دهان زده و در واقع آنها هستند که خودسانسوری می نمایند. و فجایع و قتل های متولیان اسلام  که بنام خدا و پیغمبر انجام داده و می دهند را بر ملا نمی نمایند. بلکه به منافع این جهانی خود و خانواده خود بیشتر میاندیشند. بگذار رویدادی واقعی که نمونه ای از هزار هزار است برایت بنویسم:                  چند سال پیش یکی از دوستان دانشگاهی جنوب کالیفرنیا تلفن نمود و گفت: یکی از استادان کرسی روانشناسی در دانشگاه کتابی نوشته است و چون گرامر فارسیش خوب نیست اگر می توانی برایش ویراستاری کن و اجرت زحمت را هم تعییین کن. قبول نمودم. دو روز بعد آن استاد روانشناس تلفن نمود و آدرس داد به ملاقاتش بروم و از نزدیک خواسته هایش را بشنوم. به آدرسی که داده بود رفتم.خانه وی خانه ارواح بود سالن پذیرائی خانه ، سرتاسر با پارچه های سیاه که در ماه محرم بر روی آن با خط نستعلیق اشعار کربلا و در وصف شهادت اشعاری نوشته شده تمام دیوار را پوشانده بود.معلوم بود در آن اطاق پر گرد و خاک شبها جلسه سینه زنی  ترتیب می دهند آنهم در امریکا نه بنگلادش و یا عراق عرب . باری آقای استاد دانشگاه امریکائی ! جوانی بود که سرتا پا لباس سیاه پوشیده بود. پس از احوالپرسی اولین جمله ای که بر زبان راند این بود: شما از کی تقلید می کنید؟. مقلٌد شما کیست؟ ... لحظاتی در جای ماندم امٌا در نماندم گفتم: من با فکرم و عقلم از خودم تقلید می کنم. سپس من از وی همین سئوال را نمودم. گفتم: شما از کی تقلید می کنید؟. در پاسخ گفت: حضرت آیت الله قمشه ای؟. خوب من دیگر حرفی با وی نداشتم که ادامه دهم. تنها پیش از خارج شدن از آن خانه گفتم: در مورد ویراستاری کتابتان چند روزی گرفتارم بعداً به شما تلفن خواهم نمود. امٌا در مورد تقلید و مقلٌد ، دوست هموطن ، شما تحصیل کرده و معلم هستید چگونه امور اجتماعی و زندگی امروز را از کسی تقلید می نمائید که دانش اجتماعیش از شما کمتر است و متعلق به گذشته است؟. بلافاصله متوجه شدم ، روی ترش کرد و گفت: مسلمان باید در هر درجه و پایه ای از یکی از حضرات فقیه و عالم پیروی و تقلید کند!!!تو خود حدیث مفصٌل بخوان از این مجمل! خدا نگهدارت.

_______________________________________________

پرسش: حمید رضا هستم . چندی پیش در یک تلویزیون فارسی زبان سئوال شد در باره جسد ( باب ) که پنجاه سال ایرانی های بهائی آن را نگاه داشتند.گوینده نتوانست جواب قانع کننده بدهد. سئوال من اینست: چگونه ممکن است ایرانی ها که علم نگاهداری جنازه را مثل مصری ها نمی دانستند. این چگونه بوده؟.

پاسخ: دوست هموطن. ما هم شنیدیم و حتٌی گوینده مدعی بود که شخصی از سوئد تلفن کرده و خود را بهائی معرفی نموده و گفته است دودهائی که از تفنگ سربازان زمان شهادت باب شلیک شد چون دود گوگرد بوده جسد را بنوعی نگاه داشته.این بیانات را دشمنان آئین بهائی کوک می کنند. بنوعی می خواهند خرافات را وارد تفکر بهائیان نمایند. برابر گزارش تاریخ و گفته و نوشته بابی های آن زمان که همگی در تاریخ مدون مسطور است بیش از نیم قرن در تابوتی ( صندوقی ) سر پوشیده آن پیکر مقدس را نگاهداری کردند و با گل و گلاب آن را ازدید دشمنان پنهان نمودند تا موعد معین. زمانی بر بلندای کوه کرمل ( کوه خدا ) بدست حضرت عبدالبهاء در مقر اصلی جای گرفت. تاریخ می نویسد: ( رمس ) مطهر باب. در معنی لغوی رمس آمده است: ( آنچه از جسد باقی مانده.)

________________________________________________

پرسش: صلاح الدین هستم. مدتی است با دوست بهائی خود در باره دستورات بهائی بحث دارم. از جمله تعلیمات دین بهائی ( ترک تعصبات ) است. من نتوانستم پاسخی برایش پیدا کنم دوست بهائیم در بحث نتوانست مرا قانع کند. من افغانی هستم و در ؟؟؟ مشغول تحصیل هستم.

پاسخ: دوست عزیز افغانی. آبشخور هر تعصب خصوصاً ( تعصب مذهبی ) بن مایه آن خرافات و خرافات ریشه در کم خردی و نادانی شخص دارد. مثالی برایت می آوریم. به فتوای فلان آخوند و یا روضه خوان آمدن یک یهودی و یا یک زردشتی به کوچه و بازار در روز بارانی به لحاظ اینکه گوشه عبا و یا لباس یک مسلمان شیعه را در برخورد با لباس و یا دست وی تماس پیدا نماید ( نجس ) کند ممنوع کرده. یعنی حق مسلم زندگی را از جامعه ای در درون جامعه نا حق دانسته و دیگران به این رأی گردن نهاده عمل می کنند. این می شود تعصب مذهبی.در جریان انقلاب رفورمیست ها و مؤمنین بسیار مسلمان در ایران ( 1357 خورشیدی ) ، یکی ازکارگران خوزستانی به کمک دو دوست خود یکی از مهندسین شرکت نفت آبادان را ربوده به نخلستان ها برده سرش را گوش تا گوش بریده و پیش از آن احتمالاً دعای حاجات نیز خوانده بودند. زمانی که پرسش می شود آن مرد تحصیل کرده و خدمتگذار در نفت ایران را چرا شهید نمودید ؟ در پاسخ گفته می شود چون بهائی بود!. زمانی که پرسش می شود مگر بهائی با شما چه خصومتی داشته.؟ پاسخ داده می شود ، برای اینکه مثل ما مسلمان نبود و این راآقا گفتند.!!!

روانشاد دکتر ذبيح الله صفا - می نویسد:

... به عقيده هر دسته ای از دسته های متعدد اسلامی ؛ همه عالم پر از مردم " بد مذهب " و " بد دين " يا " کافر " و " ملحد " بود که آزار و قتل آنان - حتی زنان و فرزندان شان هم - جزو واجبات بود و ثواب اخروی داشت و موجب سعادت آنجهانی و تملک حور و قصر در بهشت برين ميشد !!! دوست عزیز، این گونه طرز تفکر نادانی و بی خردی را می گویند ( تعصب مذهبی ) بنابرین بهائیان تمام تفکرات ادیان را محترم می دارند و اصولاً تعصب را در این باره مطرود و ناحق می شمارند.این تعصبات تنها در مسئله مذهب و دین نیست. تا همین پنجاه - شصت سال پیش در امریکا تعصبات نژادی لکه ننگی بود بر دامن امریکائیان چرا که سیاهان حق سوار شدن در اتوبوس و یا ثبت نام در کالج ها و یا رفتن به رستوران های سفید پوستان را نداشتند. هنوز هم متعصبین تاریک اندیش در امریکا در یک محدوده کوچک وجود دارند که سیاهان و یهودیان را نا پاک می دانند و متعصبانه بر این عقیده مطرود پای می فشرند.پیش از ملی شدن صنعت نفت در همین شهر آبادان جلو رستوران های ( بریم و بوارده ) که در اختیار انگلیس ها بود تابلوی در جلو رستوران نصب نموده بودند و بر آن نوشته شده بود ( ورود سگ و ایرانی ممنوع ). بهائیان اینگونه تعصبات نژادی و مذهبی را مصرانه رد می نمایند. اعتقاد بهائیان بر این دستور دینی استوار است که: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار. یعنی همه ما انسان هستیم چه زن و چه مرد از هر رنگ و نژاد و قوم و زبان. برتری در اسلام به این است ( هر کس مؤمن تر پیش خدا مقرب تر ) در فلسفه آئین بهائی عصاره ایمان ، اخلاق و فضیلت های انسانی است. هر چقدر خدمت به انسان ها در تمام ارض بیشتر پیش خداوند مقرب تر.

 

 

 

 

  -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 < Title>